مائده پدیدار | داستان روانشو

داستان روانشو
فکر میکنم داستان روانشو از یه جستوجوی ساده توی گوگل شروع شد؛ زمانی که هنوز ترم اول کارشناسی روانشناسی بودم. من با تغییر رشته وارد روانشناسی شده بودم و تقریباً همهچیز برام جدید بود. اسم نظریهها، اصطلاحات، دیدگاههای مختلف و خیلی از چیزهایی که توی کتابها میخوندم، برام گنگ و عجیب بودن.
کتابها رو میخوندم، ولی خیلی وقتها بعد از چند صفحه با خودم میگفتم:
«خب… من دقیقاً چی خوندم؟!»
برای همین شروع کردم به سرچ کردن توی گوگل تا شاید بتونم توضیح سادهتری از چیزهایی که توی کتابها میخوندم پیدا کنم. اول رفتم سراغ سایتهای فارسی. ولی خیلی زود ناامید شدم. بیشتر مطالبی که پیدا میکردم، همون متنهای سخت و کتابی رو دوباره تکرار کرده بودن. اصطلاحات پشت سر هم میاومد و من هنوز نمیفهمیدم اصل ماجرا چیه.
من دنبال یه توضیح ساده بودم؛ یه مثال، یه تصویر، یه نمودار یا حتی کسی که بهم بگه:
«ببین، این نظریه در واقع میخواد اینو بگه…»
ولی چیزی که دنبالش بودم پیدا نمیکردم.
کمکم از سرچ کردن توی سایتهای فارسی ناامید شدم و تصمیم گرفتم همون موضوعات رو به انگلیسی سرچ کنم.
و اونجا بود که گفتم: «وای! دقیقاً همینو میخواستم!»
با کمک گوگل ترنسلیت، مقالهها رو ترجمه میکردم و میخوندم. شاید خوندنشون اون موقع خیلی راحت نبود، ولی بالاخره داشتم چیزی پیدا میکردم که واقعاً کمکم میکرد مفاهیم برام جا بیفتن.
یکی از سایتهایی که اون سالها خیلی دوستش داشتم، Simply Psychology بود.
مطالبش رو خیلی کامل ولی در عین حال قابل فهم توضیح میداد. از تصویرها، نمودارها و مثالهای مختلف استفاده میکرد و همین موضوع برای من که تازه داشتم روانشناسی رو یاد میگرفتم، خیلی کمککننده بود.خیلی از نظریهپردازهایی که اون روزها برام عجیب بودن(مثل فروید)، با کمک همین توضیحات و تصویرها کمکم برام قابل فهم شدن. همون موقعها همیشه یه فکر ته ذهنم بود:
«کاش یکی هم بیاد توی مدیای فارسی، یه سایت درستوحسابی برای روانشناسی بزنه؛ یه جایی که مطالب رو واقعاً قابل فهم توضیح بده.»
اون روز اصلاً فکر نمیکردم چند سال بعد، خودم قراره همون سایت رو بسازم. ولی اون ایده یه جایی توی ذهنم موند.
یه بذر کوچیک که کمکم رشد کرد
هرچی از سالهای کارشناسی گذشت، بیشتر با روانشناسی آشنا شدم و بیشتر فهمیدم که چقدر به یاد گرفتن و توضیح دادن مطالب علاقه دارم. ایدهای که ترمهای اول فقط یه «کاش…» ساده بود، کمکم جدیتر شد. تا سالهای آخر کارشناسی، اون بذر کوچیک بالاخره جوانه زد و شروع کردم جدی به این فکر کردن که:
«چرا خودم این سایت رو نسازم؟»
سایتی که اگه قرار بود اون روزها وجود داشته باشه، احتمالاً خودم یکی از اولین مخاطبهاش بودم. سایتی که توش مفاهیم روانشناسی فقط از روی کتابها کپی نشن؛ بلکه واقعاً توضیح داده بشن، تصویر داشته باشن، مثال داشته باشن و کمک کنن مطلب رو بفهمیم، نه اینکه فقط حفظش کنیم. و اینطوری شد که ایده روانشو کمکم از یه فکر ساده توی ذهنم، تبدیل به یه هدف واقعی شد.
در مهرماه ۱۴۰۲ بالاخره روانشو رو راهاندازی کردم.
من مائدهام؛ مدیر روانشو
من مائده پدیدار هستم؛ فارغالتحصیل کارشناسی روانشناسی و دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی. روانشو رو خودم از صفر شروع کردم و هنوز هم بخش زیادی از کارهاش رو خودم انجام میدم؛ از تحقیق و نوشتن مقالهها گرفته تا طراحی تصاویر، مدیریت سایت و ساخت محصولات آموزشی.
شاید برای همینه که روانشو برای من فقط یه سایت نیست.روانشو بخشی از مسیر خود من توی یاد گرفتن روانشناسیه. همون مسیری که از یه دانشجوی ترم اولِ سردرگم و کلی جستوجوی گوگل شروع شد و حالا به جایی رسیده که دارم تلاش میکنم چیزی رو بسازم که خودم یه روزی دنبالش میگشتم.
و راستش، هنوز فکر میکنم روانشو اول راهه.
چون اون بذری که چند سال پیش توی ذهنم کاشته شد، هنوز داره رشد میکنه.
تولید محتوا برام فقط یه کار نیست؛ یه علاقهست، یه سبک زندگیه. دوست دارم یاد بگیرم، یاد بدم و اون چیزایی که سخته، برات آسونش کنم.
