خانواده درمانی | نگاهی سیستمیک به روابط خانوادگی
- روان شو
- مقالات

در اتاق درمان، اغلب خانوادهها با یک «عضو مشکلدار» مراجعه میکنند؛ کودکی پرخاشگر، نوجوانی با افتتحصیلی، یا مادری افسرده. اما درمانگر می داند که مشکل، محدود به یک نفر نیست. رفتارها به هم پاسخ میدهند، واکنشها زنجیروار شکل میگیرند و نشانهها در بستر روابط خانوادگی معنا پیدا میکنند. اینجا جایی است که نگاه فردمحور کنار میرود و دیدگاه سیستمی وارد میشود.
نظریه عمومی سیستمها در خانوادهدرمانی
خانواده بهعنوان یک نظام روانی-اجتماعی
خانواده فقط مجموعهای از افراد نیست، بلکه یک کل منسجم و پویا است. میان اعضای خانواده تعامل دائمی وجود دارد؛ تغییر در هر عضو، بر بقیه هم اثر میگذارد. «نظام بودن» خانواده یعنی داشتن ساختار، ارتباط و جریان تأثیرگذاری متقابل بین اجزایش. خانواده بهعنوان یک نظام روانی-اجتماعی بدین معناست که این نظام همزمان دارای دو بعد روانی (عاطفی و شناختی) و اجتماعی (تعاملات و نقشها) است و هر تغییری در یکی از این دو بعد، کل نظام را تحت تأثیر قرار میدهد.
وقتی گفته میشود خانواده فقط مجموعهای از افراد نیست، بلکه کلی منسجم و پویا است، در واقع به همین ویژگی روانی-اجتماعی اشاره دارد:یعنی روابط میان اعضای خانواده صرفاً بر اساس رفتارهای فردی نیست، بلکه بر پایه احساسات، باورها، ارتباطات، و الگوهای اجتماعی مشترک شکل میگیرد.
- سطح روانی: شامل هیجانات، نیازها، نگرشها، و سلامت ذهنی اعضاست؛ مثلاً اضطراب یا افسردگی یکی از اعضا میتواند بر جو عاطفی کل خانواده اثر بگذارد.
- سطح اجتماعی: شامل نقشها، قواعد، قدرت و ارتباطهای بین اعضاست؛ مثلاً تغییر در نقش والد (بهدلیل غیبت یا بیماری) ساختار تعامل خانواده را دگرگون میکند.
به این ترتیب، مفهوم «نظام بودن» خانواده یعنی وجود تعامل متقابل، وابستگی اجزا و تأثیرات دوسویه روانی و اجتماعی که باعث میشود هیچ رفتار یا تغییر فردی بدون اثر بر کل نظام باقی نماند.خانواده سالم، نظامی است که در آن این دو بعد (روان و اجتماع) در تعادل پویا قرار دارند و میتوانند با تغییرات درونی یا بیرونی سازگار شوند.
خانواده درمانی سیستمی
نظریه عمومی سیستمها
نظریه عمومی سیستمها که ریشه در کار لودویگ فون برتالانفی دارد، چارچوبی مفهومی برای درک خانواده فراهم میکند که در آن خانواده به عنوان یک نظام پویا و سازمانیافته دیده میشود که تعامل اجزای آن رفتار کل را تعیین میکند. در این دیدگاه، خانواده صرفاً مجموعهای از افراد نیست، بلکه یک کل است که از اجزای متصل به هم تشکیل شده است.
مولفههای اصلی نظریه عمومی سیستمها که برای تحلیل ساختار و عملکرد خانواده به کار میروند، عبارتند از:
۱.اصل کلیت و وابستگی متقابل
۲.قواعد خانواده
۳.تعادل پویا (تعادل ساختی و ساخت زایی)
۴.پسخوراند
۵.خرده نظامها و مرزبندیها
۶.نظامهای باز و نظامهای بسته
ویژگی های نظریه عمومی سیستمها
- این نظریه نخست توسط لودویگ فون برتالانفی (زیستشناس) مطرح شد.
- هدف آن ارائهی الگویی برای درک همهی نظامهای زنده است، از سلول تا خانواده و جامعه.
- تکیه نظریه بر تعامل اجزا با هم است، نه ویژگیهای جداگانهی هر جزء.
مفهوم «سیستم» بعداً به حوزههای مختلف از جمله روانشناسی و خانواده درمانی راه پیدا کرد.
پیوند نظریه سیستمها با خانوادهدرمانی
پیوند نظریه عمومی سیستمها با خانوادهدرمانی
خانوادهدرمانگرها از این نظریه برای فهم بهتر خانواده بهره می برند. و بهجای تمرکز بر مشکلات فردی اعضا، بر تبادلات و روابط بین آنها تمرکز میکنند.خانواده مانند یک سیستم باز است که برای حفظ تعادل، اطلاعات و احساسات را با محیط تبادل میکند.هدف خانوادهدرمانی بر اساس این نگاه حفظ توازن میان ثبات و تغییر، و اصلاح الگوهای رفتاری ناسازگاراست.
تعریف نظام (سیستم)
نظام مجموعهای از اجزاست که در یک شبکهی علت و معلولی متقابل با هم ارتباط دارند.هر جزء بر دیگر اجزا تأثیر میگذارد و از آنها تأثیر میپذیرد.کل نظام چیزی فراتر از جمع اجزای آن است. نمیتوان خانواده را تنها با بررسی هر عضو جداگانه فهمید؛ باید روابط بین آنها دیده شود.
خانواده، نمونهای از نظام پویا
خانواده یک کل سازمانیافته است که اعضایش با هم تعامل دارند. شناخت خانواده تنها با بررسی رابطههای بین اعضا ممکن است، نه صرفاً ویژگیهای فردی هر کس. روابط خانوادگی ترکیبی از اتحاد، اختلاف، و تنش است؛ این روابط دائماً در حال تغییر و بازسازیاند. در خانواده علتها حلقوی و چندجهتی هستند (رفتار هر عضو هم علت و هم نتیجه رفتار اعضای دیگر است).
الگوی تعامل خانواده
ساختار و الگوی تعامل خانواده
نحوهی سازماندهی خانواده، نشاندهندهی ساختار بنیادی آن است. ممکن است الگویی خشک و سلسلهمراتبی داشته باشد (مثلاً پدر مسلط، مادر تابع، فرزندان سرکش) یا ساختی مادرسالارانه داشته باشد (زن مقتدر، شوهر منفعل، فرزندان درگیر). هر خانواده الگوی خاص و تکرارشونده خود را دارد که روابط و نقشها را مشخص میکند.
1. اصل کلیت و وابستگی متقابل
هر تغییر در یکی از اعضا، بر کل خانواده اثر میگذارد. مثلاً تولد فرزند جدید، صرفاً اضافه شدن یک نفر نیست؛ بلکه ساخت و نقشها در کل خانواده تغییر میکند. برای مثال رفتار یک کودک (مثل عصبانیت یا طغیان) باید در چارچوب این تغییرات سیستمی دیده شود، نه به صورت جداگانه.
“خانواده یک نظام زنده و در حال تحول است؛ هر عضو به دیگران وابسته است.رفتارها، نقشها و قواعد خانوادگی در تعامل مداوم شکل میگیرند.برای درک خانواده باید به روابط و فرآیندهای درونی آن نگاه کرد، نه به افراد بهصورت جداگانه.”
2. قواعد خانواده
خانواده بر اساس قواعد نانوشته یا گاه آشکار اداره میشود؛ این قواعد ناشی از ساخت و ارزشهای خانوادهاند. قواعد تعیین میکنند که در روابط خانوادگی چه رفتاری مجاز، مورد انتظار یا ناپسند است. هدف این قواعد، حفظ نظم و هماهنگی در خانواده و کمک به رسیدن به سبک زندگی دلخواه است. این نظم باعث ثبات و عملکرد بهینه خانواده میشود و پایهی شکلگیری سنتها و انتظارات متقابل بین اعضاء است.
دان جکسون (۱۹۶۵) نخستین بار این مفهوم را مطرح کرد که زوجها در آغاز زندگی، بهطور ضمنی قواعدی برای نقشها، وظایف و انتظارات خود وضع میکنند (مثلاً تقسیم مسئولیت، حمایت عاطفی، وظایف جنسیتی، و غیره). اگر قواعد انعطافپذیر و قابل تغییر باشند، زوجین میتوانند روابط سالمتری بسازند و وظایف را منصفانهتر تقسیم کنند.
"خانواده مثل یک بدن زنده است؛ همه اعضا با هم کار میکنند، تغییر در یکی، همه را تغییر میدهد. نظم، قواعد، و نقشها باعث بقای این سیستم میشوند و وقتی یکی از آنها به هم بخورد، کل خانواده نیاز به بازسازی دارد."
بده بستان زناشویی
جکسون از مفهوم بده بستان زناشویی برای توضیح روابط سالم میان همسران استفاده کرد. در این نوع رابطه، هر فرد چیزی میدهد و چیزی دریافت میکند (مثل احترام، حمایت، محبت یا مسئولیت). این فرایند نوعی تعامل متقابل و منصفانه است که پایهی پایداری رابطه زناشویی محسوب میشود.
اصل تکرار
به گفته جکسون، رفتار اعضای خانواده معمولاً تکراری و الگومند است. خانوادهها هنگام تعامل از مجموعه محدودی از رفتارهای آشنا استفاده میکنند (نه از تمام گزینههای ممکن) .با شناخت این الگوهای تکرارشونده میتوان فهمید خانواده چگونه روابط درونیاش را تعریف میکند. بنابراین، قواعد خانوادگی (نه ویژگیهای شخصی افراد) تعیینکنندهی نوع ارتباطها هستند.
فرض کنید در یک خانواده، هر وقت کودک اشتباه میکند: پدر عصبانی میشود و داد میزند ، مادر سکوت میکند ،کودک گریه میکند. در نهایت مادر پنهانی از کودک دفاع میکند.
این صحنه ممکن است:
امروز بهخاطر نمره بد باشد
فردا بهخاطر دیر آمدن
هفته بعد بهخاطر ریختوپاش
اما الگو همیشه یکی است.
منظور «اصل تکرار» این است که:خانوادهها معمولاً هر بار که موقعیت مشابهی پیش میآید، واکنشهای مشابهی نشان میدهند؛ انگار یک سناریوی همیشگی دارند که مدام تکرار میشود.
انواع قواعد خانوادگی

- قواعد توصیفی : بیانگر نقشها و وظایف معمول اعضاء هستند. مثلاً بر اساس سن، جنسیت یا جایگاه نسلی مثل اینکه بچههای کوچکتر زودتر میخوابند. پدر کارهای سنگین را انجام میدهد. مادر تصمیم میگیرد چه زمانی لباس نو خریداری شود. خواهر میز را میچیند و برادر ظرف میشوید.
- قواعد تجویزی : بیان میکنند چه رفتارهایی مجاز یا غیرمجازند. مثل اینکه بچهها نباید وسط حرف بزرگترها بپرند. پدر برنامه تلویزیونی شب جمعه را انتخاب میکند.
- قواعد پنهان و نا نوشته : بسیاری از قواعد در خانواده بهصورت غیرمستقیم و از راه تجربه یاد گرفته میشوند. کودکان با مشاهده رفتار والدین درمییابند که «چه وقت و چگونه باید رفتار کرد». مثلاً: وقتی مامان خوشحال است درخواست پول بهتر نتیجه میدهد. بهتر است کارنامه را اول به پدر نشان داد چون مامان بیشتر عصبانی میشود. اگر چیزی را گم کردی، پنهانش کن تا دعوا نشود. این قواعد، سکوتهای معنیدار خانواده هستند که تبدیل به بخشی از فرهنگ درونی آن میشوند.
- “متا قواعد” یا قواعد نظارتی : خانوادهها علاوه بر قواعد رفتاری، دارای قواعدی دربارهی خود قواعد نیز هستند. یعنی راهنماییهایی که مشخص میکنند چه زمانی و چگونه میتوان یک قاعده را تغییر داد. این متا قواعد معمولاً نانوشتهاند و مبنای تفسیر و انطباق خانواده با تغییر شرایط محسوب میشوند.
ویژگی خانواده سالم از نظر ویرجینیا ساتیر
خانوادههای سالم قواعد روشن، منصفانه و انعطافپذیر دارند. وقتی شرایط تغییر میکند (مثل تولد فرزند، تغییر شغل یا بحران)، این قواعد نیز قابل بازنگریاند.
ویرجینیا ساتیر تأکید میکند که خانواده باید:
- قواعد نانوشتهی خود را بشناسد،
- درباره احساسات و مسائل پنهان با هم گفتوگو کند،
- و اجازه دهد اعضا آزادانه احساساتشان را بیان کنند.
در خانوادههای ناسالم، موضوعاتی مانند اعتیاد، غیبت، ضعف تحصیلی یا مسائل جنسی تابو میشوند و گفتگو دربارهشان ممنوع است.
"قواعد خانوادگی مثل نقشه پنهانی رفتارها هستند که به هر کس میگویند چه کند و چه نکند. این قواعد گاهی روشن و آشکار، و گاهی پنهان و یادگرفتنیاند. خانواده سالم یعنی جایی که این قواعد منعطف، عادلانه و قابل گفتوگو باشند نه قواعد خشک، فراوان و تغییرناپذیر."
قواعد ناکارامد
ساتیر معتقد است خانوادههای ناکارآمد از قواعدی تبعیت میکنند که جلوی رشد و بالندگی را میگیرند . وقتی خانواده از این قواعد کهنه، منسوخ یا نامناسب آگاه شود، میتواند آنها را اصلاح یا کنار بگذارد تا بهتر کار کند.
برای مثال واکنشهای خانواده ای که دارای قواعد ناکارامد است به هیجان به این صورت است که برخی خانوادهها بهجای حل مسئله، مثلا بروز خشم و عصبانیت را ممنوع میکنند (مثلاً با گفتن: هیس! بچهها میشنوند). برخی دیگر وابستگی شدید ایجاد میکنند و اجازه نمیدهند اعضاء به دنیای بیرون اعتماد کنند، که این امر باعث ناتوانی کودکان در مواجهه با محیط خارج از خانه میشود.
3. مفهوم تعادل پویا
این مفهوم از زیستشناسی و تحقیقات کار والتر کنن وام گرفته شده و به سیستم خانواده تعمیم داده شده است.
تعادل پویا چیست؟ توانایی یک سیستم (مانند بدن انسان یا خانواده) برای حفظ وضعیت پایدار و ثابت خود، علیرغم تغییرات محیطی. برای مثال خانواده تلاش میکند با استفاده از سازوکارهای خودتنظیمی (پسخوراند)، حالت ثبات درونی خود را حفظ کند.
تعادل بهای سنگین دارد
این تعادل ایستا نیست؛ بلکه نتیجهی پویایی مداوم نیروهای متعادلساز و برهمزننده تعادل است (مانند بندبازی که دائم در حرکت است تا نیفتد). در نگاه اولیه، خانوادهها از این سازوکار تعادلی برای مقاومت در برابر تغییر استفاده میکنند تا به وضعیت قبلی بازگردند. گاهی اوقات، بروز مشکلات یا نشانهها (سندروم) در یک عضو (مثلاً یک کودک دچار مشکل)، در واقع تلاشی تعادلی از سوی کل خانواده است تا نظم کلی حفظ شود، حتی اگر این نظم به قیمت بیمار شدن یک نفر تمام شود.
چگونه خانواده به تعادل برمیگردد؟
وقتی یک خطا یا تحریک شدید در خانواده رخ میدهد (مثلاً دعوای شدید بین دو فرزند)، خانواده برای بازگشت به حالت قبل وارد عمل میشود.
مثالهایی از راهبردهای رایج برای برقراری تعادل پس از دعوا:
- سرزنش کردن یکی یا هر دو طرف.
- در آغوش گرفتن و دلجویی از هر دو.
- یادآوری پیوندها و مسئولیتهای خانوادگی.
- تنبیه یکی یا هر دو.
- داوری کردن و حل مشکل.
هر یک از این واکنشها، تلاشی است برای بازگرداندن نظام به توازن قبلی، حتی اگر آن توازن ناسالم باشد.
نقش درمانگر در تعادل
درمانگر میتواند به خانواده کمک کند تا الگوهای تکراری مخرب خود را بشکنند.هدف، بازگشت به توازن قبلی نیست، بلکه دستیابی به تعادلی جدید در سطحی نو است؛ یعنی ایجاد یک وضعیت پایدار سالمتر و سازندهتر.
تعادل در خانواده

تعادل در روابط زوجین و سازوکارهای ارتباطی
در دوره نامزدی (آغاز رابطه) زوجین معمولاً رفتارهای نمایشی، عاشقانه و پرشور زیادی دارند. اما در درازمدت (با پایداری رابطه) این رفتارهای نمایشی کمرنگ شده و به رفتارهای محدودتری روی میآورند که برای حفظ توازن لحظهای کافی است. زوجین برای حفظ تعادل یک “رمز خصوصی” برای یکدیگر ایجاد میکنند.
این رمز معمولاً یک نگاه یا حرکت کوچک است که به طرف مقابل میفهماند: من از این حرف یاعمل تو آزرده شدم و نیاز دارم که مرا به حالت قبلی بازگردانی. این رمزهای خصوصی باعث فعال شدن گامهای تصحیح کننده برای بازگشت به حالت تعادل قبلی رابطه میشوند.
مدل ترموستات در توجیه تعادل در خانواده
جکسون خانواده را به یک سیستم گرمایشی با ترموستات تشبیه میکند:
نقطه دمای مطلوب و هدف سیستم گرمایشی مثلاً ۷۰ درجه فارنهایت است . درست مانند ترموستات که پایین آمدن دما را حس کرده و شعله را روشن میکند، خانواده نیز یک مکانیسم خودکار برای بازگرداندن تعادل در زمان تهدید دارد. وقتی سیستم از نقطه تعادل دور میشود، سازوکار فعال شده تا سیستم را به حالت مطلوب بازگرداند و سپس خاموش میشود. این چرخه، تعادل پویا را حفظ میکند.
سازوکارهای تعادلی و حفظ ثبات در خانواده
خانوادهها برای حفظ ساختار فعلی خود، از قواعد تعریف شده استفاده میکنند و سازوکارهای تعادلی، ثبات این ساختار را تضمین میکنند. با بزرگ شدن فرزندان (به خصوص نوجوانان)، فشار زیادی به خانواده وارد میشود تا قواعد خود را بازتعریف کند. برای مثال نوجوانان خواستار استقلال مالی، آزادی در ساعات خواب، انتخاب موسیقی و سبک زندگی خاص خود میشوند که ممکن است با ارزشهای سنتی خانواده در تضاد باشد.
این درخواستها باعث عدم تعادل در نظام خانواده شده و ممکن است با احساس بیگانگی و فقدان همراه باشد تا زمانی که خانواده مجدداً سازماندهی شود. خانوادهها دوست دارند در یک “دامنه رفتاری آشنا و مطلوب” باقی بمانند. و در برابر تغییر مقاومت میکنند.
اگر درخواست تغییر بسیار بزرگ، ناگهانی، یا حتی اگر تغییر جزئی باشد ولی فراتر از آستانه تحمل خانواده باشد ، خانواده با مقاومت شدید واکنش نشان میدهد. اگر خانواده به اندازهای منعطف نباشد که بتواند خود را با نیازهای در حال تغییر اعضا (رشد فرزندان) منطبق کند، این فشار باعث بروز نشانههای بیماری در یکی از اعضای خانواده میشود.
مدل ساده ترموستات، چند ایراد اساسی دارد:
- در این مدل ، فراموش میشود که چه کسی دسترسی بیشتری به تنظیمات دارد (قدرت تنظیم دما).
- در خانواده، افراد مختلف (مثل زن و مرد) درجات متفاوتی از قدرت تأثیرگذاری دارند.
- با اینکه افراد کمقدرت هم میتوانند تأثیر بگذارند، اما نفوذ و قدرت قانونی آنها یکسان نیست.
- خانواده را نباید ماشینی در نظر گرفت که منتظر یک تعمیرکار ماهر (درمانگر) از بیرون است تا بیاید و آن را تعمیر کند.
دیدگاه جدید: تعادل پویا و تغییر مستمر
با دیدگاه جدید ، مفهوم تعادل گسترش می یابد:
هدف تعادل، صرفاً حفظ وضعیت نیست. تعادل حیاتی بیشتر بیانگر گرایش برای یافتن یک حالت استواری در زمان پریشانی است، نه فقط بازگشت به حالت قبلی.تغییر و تحول در همه نظامها مستمر است. بنابراین، حالت استواری جدید باید کمی با حالت قبلی متفاوت باشد. وظیفه درمانگر دیگر صرفاً برگرداندن خانواده به حالت تعادلی کهنه نیست. درمانگر مشارکتکننده است . او در فرآیند مشاهده و تغییر شرکت میکند . وظیفه نوین درمانگر هدایت خانواده به سمت یافتن راهحلهای جدید و خروج از تعادل قدیمی است .
مفاهیم تعادل ساختی و ساختزایی
برای توصیف بهتر حفظ ثبات همراه با تغییر، مفاهیم جدیدی نیز مطرح شده است:
- تعادل ساختی: گرایش نظام برای حفظ ثبات و تعادل پویا. (این همان ثبات قدم است.)
- ساختزایی : فرآیندی که نظام با استفاده از آن، ساختار خود را برای انطباق با شرایط جدید محیطی تغییر میدهد. (این همان انعطافپذیری و رشد است.)
"خانوادههای سالم، تعادلی ظریف میان تعادل ساختی (حفظ ثبات) و ساختزایی (قابلیت تغییر و رشد) برقرار میکنند. کشمکشها اغلب زمانی رخ میدهند که خانواده در مورد میزان تحمل تغییر اختلاف نظر دارند."
“بقای خانواده (به عنوان یک نظام) نه در سکون، بلکه در نوسان و حرکت است.“
یک خانواده با کارکرد سالم بین این دو فرآیند موازنه ایجاد میکند . خانواده باید بتواند ثبات خود را حفظ کند در حالی که تغییرات لازم را نیز بپذیرد. خانوادهای که با وجود تغییرات (مثل بزرگ شدن فرزندان)، هسته اصلی خود را حفظ میکند و همزمان منعطف میشود یک خانواده سالم است. کارکرد نا سالم زمانی رخ میدهد که خانواده یکی از این دو حالت را انتخاب کند یا بیش از حد انعطافناپذیر باشد و در برابر تغییر مقاومت کند، یا ثبات خود را کاملاً از دست بدهد.
پس خوراند
4. مفهوم پسخوراند
پسخوراند اساس نحوه تنظیم و مدیریت هر سیستمی (مثل خانواده، یا حتی یک ترموستات) است. پسخوراند یعنی نتایج عملکرد قبلی سیستم (خروجی) دوباره به عنوان اطلاعات جدید به آن سیستم برگردانده میشود و بازخورد داده شود تا عملکرد بعدی را تنظیم کند. انواع پسخوراند در نظریه عمومی سیستمها :
پسخوراند منفی
پسخوراند منفی سازوکاری است که با کاهش یا تعدیل تغییرات، تلاش میکند نظام را به حالت تعادل و وضعیت قبلی خود بازگرداند.در این فرایند، بازخوردهای حاصل از عملکرد نظام دوباره وارد چرخه آن میشود تا انحرافهای پیشآمده اصلاح شوند. هدف این نوع پسخوراند ، حفظ ثبات، هماهنگی وضع موجود است؛
مانند همان تلاشی که فرد برای حفظ تعادل خود هنگام ایستادن در قایق انجام میدهد همواره در نوسان است، اما این نوسان در خدمت ثبات است. برای همین حلقههای پسخوراند منفی کاهنده نامیده میشوند، زیرا نوسانات شدید را کاهش داده و از افراط جلوگیری میکنند. در خانواده نقش کمک کننده برای حفظ ساختار، قواعد و نظم خانوادگی در برابر تغییرات ناگهانی یا غیرسازنده دارند.
پسخوراند مثبت
پسخوراند مثبت سازوکاری است که با تقویت یا افزایش تغییرات، نظام را از وضعیت قبلی خود به سوی سطوح یا الگوهای جدید کارکردی سوق میدهد. در این حالت، بازخوردها به جای اصلاح و کاهش انحراف، موجب افزایش تغییر میشود تا نظام بتواند خود را با شرایط تازه سازگار کند و رشد یابد.
به همین دلیل، این حلقههای پسخوراند مثبت را افزایشی مینامند، زیرا روند دگرگونی را بیشتر میکنند. در خانواده نقش تسهیل گری دارد به وسیله ، بازسازی ساختاری و انطباق با موقعیتهای جدید، تحولات نسلی، یا بحرانهایی که نیاز به بازنگری در الگوهای قدیمی دارند.
" پسخوراند منفی موجب پایداری و حفظ نظم است، در حالی که پسخوراند مثبت عامل نوآوری و سازگاری با تغییر محسوب میشود؛ و خانواده سالم آن است که میان این دو نوع پسخوراند تعادلی پویا برقرار سازد نه آن قدر در حفظ وضع موجود سختگیر باشد که رشد را متوقف کند، و نه آنقدر در تغییر افراط کند که ثبات خود را از دست بدهد."
5.ساختار نظام خانواده: خردهنظامها و مرزبندیها
- خردهنظامها
هر خانواده مانند یک سیستم پویا است که همواره در تلاش برای حفظ تعادل خود در عین پذیرش تغییر است. این سیستم بزرگ از بخشهای کوچکتری به نام خردهنظام تشکیل شده است. خردهنظامها، بخشهایی از خانواده هستند که برای اجرای کارکردهای خاص (مانند مراقبت یا فرزندپروری) شکل میگیرند.
ترکیب خردهنظامها: اعضای خانواده به طور همزمان در چندین خردهنظام حضور دارند. هر عضو با توجه به نقشی که در هر خردهنظام دارد، رفتارهای متفاوتی از خود نشان میدهد. برای مثال: یک زن همزمان میتواند نقش همسر (در خردهنظام زناشویی)، مادر (در خردهنظام والدینی) و خواهر (در خردهنظام خواهر و برادری) را ایفا کند و در هر کدام انتظار رفتاری متفاوتی دارد.
مهمترین انواع خردهنظامها
- خردهنظام زناشویی (همسران): کارکرد اصلی آن ایجاد صمیمیت، تعهد، حل تعارضات و الگو دادن به کودکان در مورد رابطه زن و مرد است. اساسیترین خردهنظام در خانواده است ؛ هرگونه نقص در این خردهنظام، مستقیماً به کل خانواده سرایت میکند (مثلاً فرزندان ممکن است بیهدف یا همدست یکی از والدین شوند).
- خردهنظام والدینی : کارکرد اصلی آن فرزندپروری، مهرورزی، اعمال محدودیتها و راهنمایی فرزندان است. فرزندان از این خردهنظام یاد میگیرند چگونه با افراد قدرتمندتر (صاحب قدرت) رابطه برقرار کنند و در عین حال، استقلال خود را بیابند.
- خردهنظام خواهر و برادری (همشیرها) : اولین گروه همسالان است که پرورش مهارتهایی مانند همکاری، رقابت، حمایت متقابل و دلبستگی به دوستان در این خردهنظام شکل میگیرد . مهارتهای کسب شده در این خردهنظام به محیط مدرسه و کار منتقل میشود.
- خردهنظامهای موقتی: ائتلافهایی مانند «پدر با دختر» یا «مادر با پسر» وجود دارند که طبیعی هستند، اما اگر دوام طولانی پیدا کنند، میتوانند نشاندهنده ضعف در خردهنظام اصلی زناشویی باشند.
مرزبندیها
مرزبندیها، همان خطوط نامرئی هستند که یک فرد، یک خردهنظام یا کل نظام خانواده را از محیط اطرافش جدا میکنند.
مرزبندیها دو کارکرد کلیدی دارند:
- حفاظت از وحدت: مرزهای خانواده تعیین میکنند چه کسی خودی و چه کسی غیرخودی است و جریان اطلاعات به بیرون و داخل را مدیریت میکند (مثل قانون حرفهای خانه نباید بیرون برود).
- تفکیک خردهنظامها: مرزهای داخلی بین خردهنظامها (مثلاً بین والدین و فرزندان) باید واضح باشند تا هر کس نقش و سطح قدرت خود را درک کند.
مرزبندی های غیرکارامد:
- مرزهای سختگیرانه (انعطافناپذیر): مانع استقلال و رشد فردی میشود.
- مرزهای سست (درهم ریخته): مانع یادگیری مسئولیتپذیری و نظم میشود؛ منجر به تداخل نقشها و دخالت بیش از حد میشود.
مرزبندیها باید یک تعادل ظریف را حفظ کنند:
- تعریف شفاف وظایف: مرزها باید به اندازهای واضح باشند که اعضا بتوانند وظایف خود را در هر خردهنظام بدون مزاحمت دیگران انجام دهند. برای مثال: مادر به پسر بزرگش میگوید: تصمیمگیری درباره تماشای تلویزیون خواهرانت کار تو نیست، آن وظیفه ما (والدین) است. (تعریف مرز خردهنظام والدینی).
- حفظ انعطاف و ارتباط: مرزها باید به اندازهای باز باشند که امکان تماس بین خردهنظامها و همچنین تماس با دنیای خارج وجود داشته باشد. برای مثال: گاهی اوقات مرز خردهنظام والدینی موقتاً گسترش مییابد تا پدربزرگ و مادربزرگ یا فرزند ارشد در غیاب والدین، نقش موقت والدینی را بر عهده بگیرند.
- میزان وضوح مرزبندی ها : مرزها باید به وضوح ترسیم شده و قوانین آنها صریح باشد. مرزهای بیش از حد مبهم یا بیش از حد خشک، باعث سردرگمی و در نهایت بیثباتی خانواده میشوند.
“وضوح مرزبندیها برای کارکرد سالم خانواده مهمتر از ترکیب دقیق اعضای خردهنظامها است. قدرت و مسئولیتها باید مشخص بماند، حتی اگر اعضای موقتی به یک خردهنظام اضافه شوند (مثلاً مادربزرگ نباید آنقدر در کار فرزندپروری دخالت کند که ارزش خردهنظام والدین را کاهش دهد).”
6.نظامهای باز در مقابل نظامهای بسته
این مفهوم بر اساس میزان تعامل نظام (خانواده) با محیط بیرون تعریف میشود:
نظام باز : این نظام تبادل دائمی و دو سویهای با محیط بیرون دارد (ورود و خروج اطلاعات مداوم است). در نتیجه فعالانه با محیط سازگار میشود، سازوکارهای اصلاحی (پسخوراند) قوی دارد، انعطافپذیر است و قابلیت رشد و بهروزرسانی الگوهای خود را دارد. خانوادههایی با نظام باز در برابر بحرانها منابع ترمیمی بیشتری دارند.
نظام بسته : این نظام مرزهای نفوذناپذیری دارد و تعامل کمی با محیط بیرون برقرار میکند. درنتیجه در برابر تغییرات مقاوم است، منزوی میشود، فاقد سازوکارهای اصلاحی مؤثر است و در برابر فشارهای بیرونی دچار ضعف و اختلال خواهد شد (چون با پس خوراند اطلاعات جدیدی برای تصحیح خود دریافت نمیکند). برای مثال خانواده هایی از فرقههای مذهبی منزوی یا برخی گروههای قومی که تنها به سنتها چسبیدهاند و به غریبهها مشکوکاند.
“هیچ نظامی کاملاً باز یا کاملاً بسته نیست. خانوادههای کارآمد، خانوادههایی هستند که تعادلی بین این دو حالت ایجاد میکنند؛ به اندازهای باز که بتوانند با جهان بیرون هماهنگ شوند و تغییرات لازم را اعمال کنند، و به اندازهای بسته که هویت و بقای خود را حفظ نمایند.”
برای مطالعه بیشتر
- کتاب خانواده درمانی / نوشته ایرنه گلدنبرگ – هربرت گلدنبرگ / فصل سوم
- www.sciencedirect.com
ماخذ: B2n.ir
چه قدر این مطلب براتون مفید بود؟
میانگین 0 / 5. افراد 0
