چرخه لذت : خواستن بدون دوست داشتن در اعتیاد
- روان شو
- مقالات

در این مقاله به بررسی چرخه لذت و ارتباط آن با رفتارهای اعتیادآور میپردازیم. با شناخت چرخه لذت و اعتیاد و تفاوت بین میل و کشش شدید (خواستن) و لذت واقعی (دوست داشتن)، میتوانید بهتر تعریف اعتیاد از نظر روانشناسی را درک کنید و راهکارهایی برای مدیریت رفتارهای اعتیادآور در زندگی روزمره پیدا کنید.
چرخه لذت
لذتی که ما از چیزی تجربه میکنیم، همیشه ثابت نیست و در طول زمان بالا و پایین میرود. مثلاً وقتی در یک فروشگاه دنبال یک خوراکی خوشمزه میگردیم یا در یک مهمانی به دنبال کسی برای صحبت میچرخیم، ابتدا فقط «خواستن» وجود دارد. یعنی ما میخواهیم چیزی را پیدا کنیم، اما هنوز لذت زیادی نمیبریم.
وقتی آن خوراکی خوشمزه را پیدا و میخوریم یا با فرد دلنشین گفتوگو میکنیم، «دوستداشتن» ما بالا میرود و لذت میبریم. بعد از مدتی که از آن تجربه استفاده کردیم، لذت کمی کم میشود، اما چیزی که یاد گرفتهایم باقی میماند؛ مثلاً یاد میگیریم چه خوراکیهایی خوشمزهاند یا چه افراد و موقعیتهایی برایمان لذتبخش هستند.
به طور خلاصه، چرخه لذت معمولاً این ترتیب را دارد:
خواستن : به نیاز واقعی موجود در بدن یا روان مرتبط است (مثل عطش به آب وقتی تشنه هستیم).
دوستداشتن : لذت واقعی از تجربه آن چیز.
یادگیری : به خاطر سپردن تجربه تا دفعه بعد بتوانیم دوباره آن لذت را به دست آوریم.
معمولاً چیزی که میخواهیم همان چیزی است که از آن لذت میبریم، اما همیشه این دو یکی نیستند. در بعضی شرایط مثل اعتیاد، ما هنوز شدیداً چیزی را میخواهیم اما دیگر از آن لذت نمیبریم؛ یعنی خط طبیعی خواستن و دوستداشتن از هم فاصله میگیرد.
نظریه های اعتیاد

چرا اعتیاد رخ میدهد؟
1. نظریه لذت (Hedonic Theory): اعتیاد به دنبال کسب لذت و تجربه خوشایند است. فرد مادهای را مصرف میکند تا احساس سرخوشی یا رضایت کند.
2. نظریه وابستگی (Dependence Theory): اعتیاد نتیجه وابستگی جسمانی و روانی به ماده است. ترک ماده باعث بروز علائم ناخوشایند و فشار شدید میشود و فرد برای اجتناب از این حالت، به مصرف ادامه میدهد.
3.نظریه سوم همان خواستن بدون لذت (Wanting Without Liking): است که نشان میدهد میل و کشش به مصرف میتواند حتی وقتی لذت واقعی کاهش یافته، باقی بماند.
چرخه لذت و اعتیاد

برای توضیح پدیده اعتیاد و سوءمصرف مواد، رابینسون و بریج (۱۹۹۳) نظریهای با عنوان نظریه مشوق–حساسشدگی ارائه کردند که با نام نظریه طلب و علاقه نیز شناخته میشود. این نظریه بر تمایز میان دو مؤلفه اساسی در مصرف مواد تأکید دارد: «علاقه» و «طلب».
علاقه (Liking) به میزان لذتی اشاره دارد که فرد از مصرف یک ماده تجربه میکند، در حالیکه طلب (Wanting) به اشتیاق، کشش و ولع شدید برای مصرف آن ماده گفته میشود. در مراحل ابتدایی مصرف، این دو مؤلفه معمولاً همراستا هستند؛ یعنی فرد هم دارو را میخواهد و هم از مصرف آن لذت میبرد. مصرف اولیه معمولاً با تجربههای خوشایند همراه است، زیرا ماده مستقیماً بر بخشهایی از دستگاه عصبی اثر میگذارد که با لذت و پاداش در ارتباطاند.
اما وقتی مصرف مواد ادامهدار میشود، داستان تغییر میکند. بعد از مدتی، مغز به اثر خوشایند ماده عادت میکند و آن حس خوبِ اولیه کمکم از بین میرود. یعنی فرد دیگر مثل قبل از مصرف لذت نمیبرد. با این حال، در همین زمان اتفاق عجیبی میافتد: میل و کشش به مصرف نهتنها کم نمیشود، بلکه قویتر هم میشود.
به زبان ساده، فرد ممکن است دیگر از مصرف مواد «حال خوب» نگیرد، اما همچنان دلش بخواهد مصرف کند و نتواند جلوی خودش را بگیرد. انگار لذت کمتر شده، ولی خواستن و ولع مصرف بیشتر شده است. به همین دلیل است که در اعتیاد، «خواستن» از «دوست داشتن» جدا میشود.
تعریف اعتیاد از نظر روانشناسی

کاهش «دوست داشتن» و نقش سیستم افیونی مغز
احساس «دوست داشتن» یا لذت واقعی از مصرف مواد، بیشتر به سیستمهای افیونی مغز مربوط است. این سیستمها مسئول ایجاد حس خوشی و رضایت هستند. اما با مصرف مداوم مواد، این بخش از مغز بهتدریج دچار تغییر میشود و دیگر مثل قبل به ماده پاسخ نمیدهد.
با مصرف مزمن مواد، سیستم افیونی دچار سازگاری عصبی (neuroadaptation) میشود. این سازگاری شامل:
کاهش تعداد گیرندههای μ-افیونی
کاهش حساسیت گیرندهها
کاهش ترشح افیونهای درونزاد
نتیجه این تغییرات، تحمل دارویی و کاهش تدریجی لذت است. فرد برای دستیابی به همان سطح لذت قبلی، نیاز به دوزهای بالاتر پیدا میکند و در نهایت حتی با مصرف بیشتر نیز به آن لذت نمیرسد.
خواستن: سیستم پاداش مغز
احساس «خواستن» یا ولع مصرف به بخشی از مغز مربوط است که به آن سیستم پاداش میگویند. بخش مهمی از این سیستم، مسیر مزولیمبیک است که پیامهای دوپامینی را به ناحیهای به نام هسته آکومبنس میفرستد.
وقتی مواد اعتیادآور مصرف میشوند، این مسیر بیشازحد فعال میشود و دوپامین زیادی در هسته آکومبنس آزاد میشود. نتیجه این اتفاق این نیست که حتماً فرد لذت بیشتری ببرد، بلکه این است که مغز علامت میدهد: «این ماده را دوباره میخواهم».
به زبان سادهتر، هسته آکومبنس مثل یک دکمه «برو دنبالش» عمل میکند. حتی وقتی مصرف دیگر حال خوبی نمیدهد، این بخش از مغز هنوز فعال میشود و باعث ایجاد ولع و کشش شدید برای مصرف میشود.
تحمل دارویی یعنی با مصرف مکرر یک ماده، بدن و مغز به اثرات آن عادت میکنند و برای رسیدن به همان حس قبلی، نیاز به دوز بالاتر پیدا میکنیم. به عبارت سادهتر، همان مقدار ماده قبلی دیگر همان لذت یا اثر را ایجاد نمیکند.
با هر بار مصرف، مغز بهطور ناخودآگاه ماده را با نشانههای محیطی و موقعیتی همراه آن پیوند میدهد؛ نشانههایی مانند مکان مصرف، وسایل مرتبط با ماده، افراد همراه یا حتی شرایط هیجانی خاص. بهتدریج، این نشانهها به محرکهای شرطیشده تبدیل میشوند که بهتنهایی قادرند سیستم دوپامینی را فعال کرده و ولع شدید مصرف ایجاد کنند. مواجهه با این نشانهها، حتی بدون مصرف واقعی ماده، میتواند اشتیاق قوی برای مصرف را برانگیزد.
شواهد پژوهشی نشان میدهد که بسیاری از افراد وابسته به مواد، حتی زمانی که مصرف دیگر لذت چندانی برایشان به همراه ندارد، همچنان به مصرف ادامه میدهند. برای مثال، برخی مصرفکنندگان هروئین اذعان میکنند که زندگیشان دچار آشفتگی شده و مصرف ماده دیگر آنها را سرخوش نمیکند، اما با این حال همچنان خواهان مصرف هستند. نکته قابل توجه این است که ولع شدید مصرف اغلب نه در دوره ترک، بلکه در زمانی مشاهده میشود که فرد در اوج مصرف قرار دارد.
در نهایت، این نظریه نشان میدهد که اعتیاد صرفاً بهدنبال کسب لذت نیست، بلکه حاصل تغییرات عمیق در سیستمهای انگیزشی مغز است؛ جایی که «خواستن» باقی میماند، حتی زمانی که «لذت» از بین رفته است. درک این تمایز میتواند نقش مهمی در فهم چرایی تداوم مصرف و طراحی مداخلات درمانی مؤثر ایفا کند
یکی از جالبترین و مهمترین کشفهای علم عصبشناسی اعتیاد، جدایی بین دو فرآیند مغزی به نامهای «دوست داشتن» (Liking) و «خواستن» (Wanting) است. در افراد عادی، این دو معمولاً با هم همراه هستند: چیزی که لذت میدهد (دوست داشتن)، ما را به سمت آن میکشاند (خواستن). اما در اعتیاد، این دو از هم جدا میشوند – لذت کم میشود یا حتی از بین میرود، اما میل و هوس شدید (خواستن) نه تنها باقی میماند، بلکه اغلب قویتر هم میشود.
مثال واقعی: ترک سیگار و داروهایی مثل چانتیکس (Chantix)
یکی از راههای کمک به ترک سیگار، استفاده از داروهایی است که لذت اولیه نیکوتین را مسدود میکنند. داروهایی مثل چانتیکس دقیقاً همین کار را میکنند: مانع میشوند که نیکوتین دوپامین زیادی آزاد کند و در نتیجه، «دوست داشتن» سیگار را کاهش میدهند.
چرا این داروها گاهی موفق هستند؟ چون بسیاری از افراد معتاد، ماده را نه برای لذت، بلکه برای بهبود موقت خلقوخو مصرف میکنند – بهخصوص وقتی استرس دارند، احساس تنهایی میکنند یا حال روحی بدی دارند. در این لحظات، ماده مثل یک پناهگاه موقت عمل میکند.
اعتیاد فقط به مواد نیست!
این الگوی «رنج از احساسات منفی + جستجوی تقویت کوتاهمدت خلق مثبت» در رفتارهای دیگری هم دیده میشود:
- قمار و مخاطرهجویی
- خرید افراطی
- استفاده بیش از حد از اینترنت و شبکههای اجتماعی
در مرکز مغز بخشی به نام هسته آکامبنس (nucleus accumbens) وجود دارد که نقش اصلی در سیستم پاداش دارد. با مصرف مکرر مواد اعتیادآور (مثل کوکائین، هروئین، آمفتامین، الکل یا نیکوتین)، این بخش بیش از حد حساس میشود. نتیجه؟ میل و هوس شدید باقی میماند، اما لذت از بین میرود. تحقیقات نشان داده این حالت میتواند سالها ادامه داشته باشد (هایمن و مالنکا، ۲۰۰۱؛ رابینسون و کولب، ۱۹۹۷).
مثال روزمره: اعتیاد به فیسبوک و شبکههای اجتماعی
تحقیقات روی دانشجویان نشان داده که استفاده از فیسبوک تقریباً مثل یک اپیدمی گسترش پیدا کرده است. چرا؟ چون ورود به فیسبوک خیلی راحت است و بلافاصله حس ارتباط، لایک گرفتن و دیده شدن را به شما میدهد، نوعی تقویت عاطفی مثبت و سریع.
اما مشکل اینجاست که این تعاملات مجازی، به اندازه ارتباط رو در رو عمیق و رضایتبخش نیستند. تحقیقات همین پژوهشگران نشان داد:
- اگر روزی بیش از دو بار وارد فیسبوک شوید، در بلندمدت احساس رضایت از زندگی و بهزیستیتان کاهش مییابد.
- دلیلش ساده است: وقت کمتری برای ارتباط واقعی با دوستان و خانواده صرف میکنید.
کاربرانی که زیاد از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند، اغلب به این تقویت کوتاهمدت و در دسترس معتاد میشوند، بهخصوص کاربران جدید که هنوز این حس برایشان تازگی دارد و غیرمنتظره است. اما وقتی کسی تنها و غمگین است و به جای صحبت با دوستان واقعی، ساعتها در شبکههای اجتماعی میچرخد تا حالش بهتر شود، این رفتار مشکلساز میشود.
چه چیزی واقعاً ما را خوشحال و راضی میکند؟
پژوهشها نشان میدهند که حس عمیق خشنودی و شادی از روابط، وقتی ایجاد میشود که طرف مقابل واقعاً به نیازها، نگرانیها و احساسات شما حساس باشد و از شما حمایت بیقیدوشرط کند.
اگر به دنبال روابط عمیق، شاد و پایدار هستید، بهترین جا برای پیدا کردنشان دنیای واقعی است، با افرادی که واقعاً به رفاه شما اهمیت میدهند، به حرفهایتان گوش میدهند و در کنار شما هستند، نه فقط با یک لایک یا کامنت کوتاه.
رفتارهای اعتیادآور، چه در مصرف مواد، سیگار یا حتی استفاده بیش از حد از شبکههای اجتماعی، معمولاً یک ویژگی مشترک دارند: خواستن بدون دوست داشتن. به این معنا که میل و کشش شدید به انجام یک رفتار باقی میماند، حتی وقتی لذت واقعی و رضایت بلندمدت کاهش یافته است. شناخت این تفاوت بین لذت واقعی (دوست داشتن) و میل و کشش شدید (خواستن) به ما کمک میکند رفتارهای خود را بهتر درک و کنترل کنیم. با آگاهی از این چرخه، میتوانیم تمرکز خود را از جستجوی لذت کوتاهمدت به سمت ایجاد خوشحالی پایدار و رضایت واقعی در زندگی معطوف کنیم.
برای مطالعه بیشتر
کتاب مبانی نوروسایکولوژی انسان جلد اول/ برایان کولب/ فصل 6
کتاب انگیزش و هیجان/ جان مارشال ریو/ ترجمه یحیی سید محمدی/ فصل 3
- www.psychologytoday.com
ماخذ: B2n.ir
