کانال ما در بله راه افتاد

آسیب روانی پس از بحران | از اندوه تا بازسازی امید

آسیب روانی پس از بحران

بحران‌ها همیشه با پایان حادثه تمام نمی‌شوند. گاهی درست زمانی که همه‌چیز ظاهراً آرام شده، اثر واقعی آن در ذهن آغاز می‌شود. فرد ممکن است با اضطراب‌های ناگهانی، بی‌خوابی، تصاویر مزاحم، یا احساس سنگین غم و فقدان روبه‌رو شود؛ واکنش‌هایی که اغلب نشانه‌ای از آسیب روانی پس از بحران هستند.

در برخی افراد، این واکنش‌ها به شکل الگوهای پایدارتر و عمیق‌تری ظاهر می‌شوند؛ مانند علائم اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) که می‌تواند عملکرد روزمره، روابط و احساس امنیت فرد را تحت تأثیر قرار دهد. همزمان، بسیاری از بازماندگان تجربه پیچیده و دردناک سوگ پس از بحران را پشت سر می‌گذارند؛ سوگی که اغلب با شوک، ناباوری، خشم، یا بی‌حسی هیجانی همراه است.

شناخت این واکنش‌ها، تمایز بین پاسخ‌های طبیعی و نیازمند مداخله، و درک سازوکارهای روانی پس از بحران، نخستین گام در مسیر بهبودی و بازگشت تدریجی به تعادل روانی است.

آسیب روانی پس از بحران

بحران‌ها، چه طبیعی و چه انسانی، رویدادهای ناگهانی و شدیدی هستند که نظم زندگی افراد و جوامع را بر هم می‌زنند. این رویدادها می‌توانند شامل بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل و طوفان، یا حوادث انسانی مانند جنگ، خشونت، و حوادث ناگوار باشند. در مواجهه با چنین رویدادهایی، انسان‌ها اغلب با تجربیات هولناک، ترس، و اضطراب شدید روبرو می‌شوند.

 

 

در حالی که بسیاری از افراد پس از گذر از یک بحران، به مرور زمان قادر به بازگشت به زندگی عادی خود هستند، گروهی دیگر دچار آسیب‌های روانی می‌شوند که می‌تواند تا مدت‌ها پس از پایان بحران، زندگی آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. این آسیب‌ها طیف گسترده‌ای از مشکلات روانی را شامل می‌شوند که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت. درک این آسیب‌ها و شناخت علائم آن‌ها، اولین قدم برای کمک به افراد آسیب‌دیده و تسهیل فرآیند بهبودی آن‌هاست.

 

 

واکنش‌های اولیه به بحران

حتی افرادی که شاهد بحران از طریق تلویزیون هستند، ممکن است دچار مشکلات سازگاری رفتاری و عاطفی شوند؛ چه برسد به افرادی که مستقیماً در صحنه حادثه حضور داشته‌اند، آنها علائم شدیدتری از استرس پس از حادثه را نشان می‌دهند. بیشتر واکنش‌ها به استرسورهای شدید مانند بحران، طبیعی تلقی می‌شوند و با گذشت زمان شدت آن‌ها کاهش می‌یابد.مدت زمان بهبودی به نوع و شدت حادثه، و همچنین درک فرد از بحران بستگی دارد.

 

 علائم شایع پس از بحران در کوتاه‌مدت:

  • اضطراب عمومی، ترس و احساس گناه: این علائم در هفته اول پس از حادثه شایع هستند، به خصوص در کسانی که عزیزان خود را از دست داده‌اند.
  • استرس زندگی در پناهگاه: پس از مدتی، استرس ناشی از زندگی در شرایط سخت پناهگاه‌ها به سایر استرس‌ها اضافه می‌شود.
  • اختلال خواب: این مشکل در این دوره شیوع بالایی دارد.
  • علائم افسردگی و اختلال استرس حاد: تجربه مجدد حادثه و علائم مرتبط با آن نیز شایع است.

پیامدهای بلندمدت پس از بحران:

  • مشکلات روانشناختی ادامه‌دار: تحقیقات نشان داده‌اند که حتی سه سال پس از بحران، قربانیان ممکن است همچنان از مشکلات روانی رنج ببرند و منزوی شوند.
  • پیامدهای جسمانی: افزایش مصرف الکل و خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی و تنفسی از دیگر پیامدهای بلندمدت هستند.
 

گروه‌های آسیب‌پذیرترنسبت به بحران:

  • افرادی که روابط اجتماعی خود را از دست داده‌اند.
  • خانواده‌های بدون سرپرست.
  • افراد با آسیب‌های جسمی یا روانی جدی.
  • کسانی که خانه خود را از دست داده اند و هنوز خانه‌هایشان بازسازی نشده است.
  • افراد با مشکلات معیشتی.
  • مشاغل پرخطر: نظامیان، آتش‌نشانان و کارکنان اورژانس به دلیل ماهیت شغلشان، بیشتر در معرض آسیب‌های روانی و جسمانی ناشی از بحران قرار دارند. احتمال ابتلا به PTSD در این گروه‌ها بالاتر است.

PTSD

علائم اختلال استرس پس از سانحه
علائم اختلال استرس پس از سانحه/آسیب روانی پس از بحران

اختلال استرس پس از سانحه 

اختلال استرس پس از سانحه (Post-Traumatic Stress Disorder – PTSD) یک اختلال روانی است که در پی قرار گرفتن فرد در معرض یک رویداد تروماتیک واقعی یا تهدیدآمیز تجربه شده، زنده دیده شده، یا به طور مستقیم با آن مواجه شده، رخ می‌دهد. این اختلال صرفاً یک واکنش طبیعی به یک اتفاق غیرطبیعی نیست، بلکه یک الگوی پایدار از پریشانی است که عملکرد روزمره فرد را به شدت مختل می‌کند. برای تشخیص PTSD، قرار گرفتن در معرض تروما الزامی است، هرچند شدت و نوع تروما می‌تواند بسیار متغیر باشد (از حوادث طبیعی و جنگ گرفته تا خشونت‌های بین فردی یا تصادفات شدید).

 

 

مکانیسم‌ مقابله ای اجتناب و تداوم استرس:

مکانیسم مقابله‌ای اجتناب، در روانشناسی به طور کلی تحت عنوان مقابله اجتنابی یا فرار از مشکل دسته‌بندی می‌شود. این یک استراتژی خودتنظیمی است که فرد به جای رویارویی مستقیم با عامل استرس‌زا (مانند خاطرات، افکار، احساسات، یا موقعیت‌های یادآور بحران)، سعی می‌کند از آن‌ها دوری کند. بنابراین برخی افراد برای مقابله با استرس، از موقعیت‌ها دوری کرده و منزوی می‌شوند. این روش ممکن است تنش فوری را کاهش دهد، اما به تداوم استرس و بروز اختلالات روانی کمک می‌کند.

 

“مکانیسم اجتناب مانند بستن یک زخم باز با یک چسب زخم موقت است؛ در ظاهر مشکل را پنهان می‌کند، اما زیر آن، عفونت و التهاب ادامه پیدا کرده و اوضاع را وخیم‌تر می‌سازد.”

 

 

 

 

 
عوامل مرتبط با شدت آسیب روانی پس از بحران

شدت آسیب روانی پس از بحران، نتیجه تعامل پیچیده‌ای از نحوه قرار گرفتن در معرض حادثه ،نوع حادثه، موقعیت جغرافیایی و اجتماعی، میزان حمایت دریافتی، تجربیات گذشته فرد ، ویژگی‌های جمعیت‌شناختی ، نوع اسکان افراد حادثه دیده و نقش عوامل خانوادگی است.

 

قرار گرفتن در معرض حادثه:

  • شدت و مدت مواجهه: مهم‌ترین عامل در بروز PTSD و شدت آن، میزان، طول مدت، نوع و نحوه قرار گرفتن در معرض حادثه تروماتیک است. حتی افراد مستعد PTSD نیز بدون مواجهه با حادثه، دچار این اختلال نمی‌شوند.
PTSD
بررسی علائم در DSM-5
مقاله
  • عوامل خطرساز: عواملی مانند احساس کرختی یا گسستگی در حین و بلافاصله پس از حادثه، سابقه اختلالات روانپزشکی، حمایت اجتماعی ضعیف پس از تروما، سن شروع اولین تجربه، سطح تحصیلات پایین، شدت واکنش اولیه، مشکلات دوران کودکی و ویژگی‌های شخصیتی (مانند حساسیت بالا، بدبینی، واکنش منفی به استرسورها) احتمال ابتلا به PTSD را افزایش می‌دهند.
 
  • مواقعیت‌های تشدید کننده آسیب: میزان تخریب بالا، تعداد مرگ و میر زیاد، آلودگی، مرگ ناگهانی عزیزان، از دست دادن خانه، عواملی هستند که احتمال ابتلای بازماندگان به اختلالات را افزایش می‌دهند.
 
  • اوج علائم: شدت علائم در سال اول پس از بحران معمولاً در اوج قرار دارد و سپس کاهش می‌یابد.
 
  • عوامل تشدید کننده در محیط بحران: ضعف یا فقدان حمایت عاطفی و اجتماعی، وجود استرسورهای دیگر (خستگی، گرسنگی، ترس، بی‌ثباتی)، مشکلات در محل حادثه (درد، کمبود امنیت، بیماری‌های واگیر)، فقدان خودکنترلی و عدم پیگیری‌های حمایتی منظم، می‌توانند واکنش‌های استرس را بدتر کرده و آسیب را افزایش دهند.
 

 نوع بحران 

شدت آسیب بر اساس نوع بحران تعیین میشود. بحران‌ها می‌توانند طبیعی، تکنولوژیکی یا عمدی (تروریستی، جنگی) باشند. اثرات بحران‌های عمدی، هم شدیدتر و هم طولانی‌تر از بحران‌های طبیعی هستند.

  • بحران‌های عمدی (تروریستی، آشوب شهری، جنگی): بیشترین شدت آسیب روانی را در پی دارند ۶۷٪.
  • بحران‌های تکنولوژیکی: شدت آسیب کمتری نسبت به بحران‌های عمدی دارند ۴۴٪.
  • بحران‌های طبیعی: کمترین شدت آسیب را دارند ۴۲٪.

پیامدهای بحران های عمدی : این نوع بحران‌ها علاوه بر پیامدهای فردی، پیامدهای اجتماعی طولانی‌مدتی دارند. احساس ظلم، خشم، ناامیدی، ترس و تمایل به انتقام در قربانیان شایع است و جامعه نیز نیاز به بازسازی معنا و هدف دارد.” "شدت و تداوم آسیب‌های روانی پس از بحران، به میزان و نحوه قرار گرفتن فرد در معرض حادثه و همچنین به نوع بحران (طبیعی، تکنولوژیکی یا عمدی) بستگی دارد. بحران‌های عمدی، به خصوص تروریسم، اثرات عمیق‌تر و ماندگارتری بر روان افراد و جامعه دارند."

عوامل حمایتی

واکنش‌های روانی به بحران
واکنش‌های روانی به بحران/اختلال استرس حاد

عوامل حمایتی که به کاهش آسیب کمک می‌کنند:

  • حمایت اجتماعی: دریافت حمایت از سوی جامعه و اطرافیان بسیار مهم است.
  • درآمد و آموزش بالا: افراد با درآمد و سطح تحصیلات بالاتر، معمولاً آسیب کمتری می‌بینند.
  • تجربه موفقیت‌آمیز در بحران‌های قبلی: کسانی که قبلاً توانسته‌اند بحران‌ها را با موفقیت پشت سر بگذارند، در بحران‌های بعدی کمتر آسیب می‌بینند.
  • کاهش زمان مواجهه با حادثه: هرچه فرد مدت کمتری در معرض حادثه باشد، آسیب کمتری می‌بیند.
  • اقدامات اورژانسی منظم و مناسب: رسیدگی سریع و منظم پس از حادثه.
  • نقش جامعه: جامعه با فراهم کردن امکانات و حمایت‌های لازم (مانند مداخله سریع، پاسخ‌های مثبت اجتماعی) می‌تواند به کاهش احساس تنهایی و درد قربانیان کمک کند.
 

 عوامل دموگرافیک (جمعیت‌شناختی)

 ⭕ زنان آسیب‌پذیری بیشتری دارند:

تحقیقات نشان می‌دهد که زنان در حوادث بحرانی آسیب‌پذیرتر هستند. سبک زندگی خانه‌نشینی و محدودیت در روابط اجتماعی در برخی جوامع، باعث می‌شود زنان بیشتر تحت تاثیر قرار گیرند. در جوامع سنتی، خدمات در منزل می‌تواند برای زنان آسیب‌دیده مفید باشد. زنان بالای ۶۰ سال بیشتر از سایر گروه‌های سنی دچار آسیب می‌شوند. در زنان نسبت به مردان شانس بیشتری برای ابتلا به PTSD وجود دارد، حتی اگر شدت استرسورها یکسان باشد.

مکانیسم های دفاعی فروید
بررسی 17 مکانیزم دفاعی
مقاله

 وضعیت اسکان:

  • محل اقامت: افرادی که در پناهگاه‌های عمومی یا خصوصی ساکن می‌شوند، استرس بیشتری نسبت به دیگران تجربه می‌کنند.
  • میزان تخریب خانه: بازماندگانی که خانه‌هایشان کاملاً تخریب شده، نسبت به کسانی که خانه‌هایشان آسیب جزئی دیده یا قابل مرمت است، آسیب‌پذیرتر هستند. از دست دادن خانه بار روانی سنگینی دارد.
 

 نقش عوامل خانوادگی:

  • نقش‌های خانوادگی: داشتن نقش‌هایی مانند همسر یا والدین، میزان آسیب‌پذیری افراد را کاهش می‌دهد.
  •  حمایت خانواده: بازماندگانی که خانواده ندارند، بیشتر دچار اختلالات سوء مصرف مواد و سایر مشکلات روانی می‌شوند. وجود منابع حمایتی، به ویژه حمایت عاطفی خانواده، در کاهش آسیب‌پذیری نقش دارد.

بازماندگان بحران

عوامل موثر بر آسیب‌پذیری روانی بازماندگان بحران

عوامل موثر بر آسیب‌پذیری روانی بازماندگان بحران را به دو دسته اصلی تقسیم می‌کنند:

الف) چگونگی تجربه بحران

این عوامل به چگونگی مواجهه فرد با حادثه و تاثیر مستقیم آن بر روانش مربوط می‌شوند:

  • میزان مواجهه با حادثه: هرچه فرد به حادثه نزدیک‌تر باشد و مدت زمان بیشتری در معرض آن قرار گیرد، احتمال آسیب روانی او بیشتر است.
 
  • ارتباط با قربانیان : کیفیت و میزان رابطه فرد با قربانیان حادثه، عامل مهمی در شدت آسیب روانی است. از دست دادن عزیزان، احتمال ابتلا به تروما را افزایش می‌دهد.
 
  • شدت درماندگی: پاسخ‌های فوری فرد به بحران اهمیت دارد. پاسخ‌های سازگارانه (انطباقی) می‌تواند شدت آسیب را کاهش دهد، در حالی که واکنش‌های شدید درماندگی، هراس و احساس از هم پاشیدگی، آسیب را افزایش می‌دهد.
 
  • تهدید ادراک شده : تصور ذهنی فرد از میزان خطرناک بودن بحران، حتی مهم‌تر از خود بحران است. کسانی که بحران را بسیار وحشتناک تصور می‌کنند، بیشتر آسیب می‌بینند. در مورد کودکان، ترس آن‌ها به شدت ترس والدین یا مراقبانشان وابسته است.

"نقش سابقه مشکلات روانی : افرادی که سابقه مشکلات روانی دارند، بیشتر در معرض خطر ابتلا به اختلال استرس پس از ضربه (PTSD) هستند."

ب) آسیب‌پذیری شخصی 

این عوامل به ویژگی‌های درونی و بیرونی فرد مربوط می‌شوند که قبل از بحران وجود داشته‌اند:

  • عوامل خانوادگی: اعضای خانواده‌های ناکارآمد یا خانواده‌هایی که سابقه بیماری روانی دارند، در شرایط بحرانی بیشتر آسیب‌پذیرند.
 
  • عوامل اجتماعی: کسانی که دوستان صمیمی خود را از دست داده‌اند، فاقد منابع حمایت اجتماعی هستند، یا در موسسات اجتماعی (مانند یتیم‌خانه، زندان) زندگی می‌کنند، احتمال بیشتری دارد که در بحران آسیب ببینند.
 
  • وضعیت بهداشت روانی: افرادی که سابقه بیماری روانی دارند، بیشتر در معرض تروما، درماندگی و اختلالات ناشی از بحران قرار می‌گیرند.
 
  • سطح رشدی : کودکان به دلیل عدم درک کامل از واقعیت بحران، ممکن است کمتر آسیب ببینند.بزرگسالان اگر بحران را به عنوان یک مرحله گذار یا امتحان زندگی تلقی کنند، شدت آسیب در آن‌ها کمتر خواهد بود.

واکنش‌های روانی به بحران

واکنش‌های بازماندگان به حوادث بحرانی

این واکنش می‌تواند بسیار متفاوت باشد و به ماهیت بحران، ویژگی‌های فردی و اجتماعی بازمانده، و مسائل فرهنگی جامعه بستگی دارد.

  • واکنش‌های طبیعی (بهنجار): این واکنش‌ها بخشی از پاسخ طبیعی به بحران هستند و اختلال محسوب نمی‌شوند. با گذشت زمان بهبود می‌یابند و به عنوان مکانیسم‌های دفاعی طبیعی عمل می‌کنند.
  • واکنش‌های غیرطبیعی (نابهنجار): این واکنش‌ها پیش‌بینی‌کننده اختلالات روانی ناشی از بحران هستند و نشان‌دهنده نیاز به مشاوره و روان‌درمانی می‌باشند.
 
 اهمیت شناخت واکنش‌های طبیعی:
  • آشنایی با واکنش‌های طبیعی به استرس بحران، هم برای بازماندگان و هم برای متخصصان مداخله‌گر ضروری است.
  • این شناخت به تمایز بین علائمی که نیاز به درمان دارند و علائمی که با گذشت زمان بهبود می‌یابند، کمک می‌کند.
  • بسیاری از بازماندگان در طول ۶ تا ۱۶ ماه پس از حادثه، بهبودی نسبی پیدا می‌کنند و بازگشت به حالت عادی، امری طبیعی است.
 
 پیامدهای مثبت بحران:

اثرات روانی حوادث همیشه منفی نیستند. برخی بازماندگان تجربیات مثبتی را گزارش کرده‌اند، از جمله:

  • افزایش توانایی مقابله با بحران‌ها.
  • احساس آمادگی بهتر برای مواجهه با حوادث مشابه.
  • افزایش توانایی انطباق و سازگاری.
  • افزایش حس نوع‌دوستی و همدلی.
  • احساس غرور ناشی از زنده ماندن.
  • افزایش احترام به خود و تغییر نگرش به آینده.
  • شناخت توانایی‌های فردی و رشد از طریق تجربه.
 

این پدیده به عنوان رشد پس از ضربه (Post-Traumatic Growth – PTG) شناخته می‌شود.

 
 انواع واکنش‌های طبیعی به بحران:

این واکنش‌ها معمولاً خفیف تا متوسط هستند و با گذشت زمان بهبود می‌یابند:

  • اثرات عاطفی: شوک، وحشت، تحریک‌پذیری، خشم، غم، بی‌حسی عاطفی، ناامیدی، از دست دادن میل به فعالیت‌های لذت‌بخش، مشکل در ابراز عشق و محبت.
  • اثرات شناختی: مشکل در تمرکز، کاهش توانایی تصمیم‌گیری، اختلال حافظه.

 

انواع واکنش‌های غیرطبیعی به بحران:

پس از تجربه یک بحران یا رویداد آسیب‌زا (مانند زلزله، جنگ، تصادف شدید، حمله یا مرگ ناگهانی عزیزان)، بدن و روان انسان به‌طور طبیعی دچار واکنش‌هایی می‌شود که هدفشان محافظت از فرد در برابر بار شدید هیجانی است. اما در برخی افراد، این واکنش‌ها شدت بیش از حد یا ماندگاری غیرطبیعی پیدا می‌کنند و تبدیل به اختلال می‌شوند.

اختلال استرس حاد

این واکنش‌ها معمولاً در دو سطح زمانی بروز می‌کنند:

۱. واکنش با اثرات کوتاه‌مدت

 اختلال استرس حاد (ASD) 

“ASD واکنشی استرسی است که بلافاصله پس از یک حادثه تروماتیک رخ می‌دهد و علائم آن بین ۲ روز تا ۴ هفته پس از حادثه بروز می‌کند”.

  • علائم: شامل تجزیه و گسستگی، کرختی عاطفی، احساس غیرواقعی بودن، قطع ارتباط با عواطف و محیط، پریشانی، انزوا و علائم تحریک‌پذیری است.
 
  • تشخیص: اگر علائم پس از ۴ هفته ادامه یابند، تشخیص به PTSD تغییر می‌کند.
 
  • شباهت PTSDبا ASD : شباهت‌های زیادی با اختلال استرس پس از ضربه (PTSD) دارد، اما کوتاه‌مدت‌تر است.

اختلال استرس پس از سانحه

۲. واکنش با اثرات بلندمدت

 اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و معیارهای تشخیصی آن

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) یکی از جدی‌ترین و ناتوان‌کننده‌ترین اثرات بلندمدت استرس‌های تروماتیک و از جمله واکنش های غیرطبیعی و نابهنجار به بحران است.” PTSD نوعی اختلال روانی است که در نتیجه قرار گرفتن در معرض یک استرس فوق‌العاده آسیب‌زا (تروماتیک) ایجاد می‌شود.”

برای تشخیص PTSD، فرد باید در معرض یک رویداد تروماتیک قرار گرفته باشد که شامل تهدید واقعی مرگ، آسیب جدی، یا نقص فیزیکی برای خود یا اطرافیان باشد و پاسخ فرد به آن رویداد، ترس، ناامیدی یا وحشت شدید بوده است. (در کودکان، این واکنش‌ها ممکن است به صورت آشفتگی رفتاری ظاهر شوند) . رویدادهای استرس‌زای روزمره مانند طلاق یا بحران مالی، حتی اگر باعث مشکلات سازگاری شوند، معمولاً معیارهای PTSD را ندارند.

 

 ⭕معیارهای تشخیصی PTSD بر اساس DSM-IV

برای تشخیص PTSD، فرد باید موارد زیر را تجربه کند:

  • قرار گرفتن در معرض استرس آسیب‌زا: شامل شاهد بودن رویدادی با تهدید مرگ یا آسیب جدی و داشتن پاسخی همراه با ترس، ناامیدی یا وحشت شدید.
 
  • بازتجربه ذهنی حادثه: درگیر شدن ذهنی و تکرار غیرارادی حادثه به صورت خاطرات، تصاویر ذهنی یا کابوس، که باعث برانگیختن پاسخ‌های عاطفی شدید مشابه خود حادثه می‌شود.
 
  • انزوا و کرختی عاطفی: کناره‌گیری افراطی از محرک‌های یادآورنده بحران (درونی یا بیرونی) و بی‌حسی در ابراز واکنش‌های معمول. این اجتناب گسترده‌تر از فوبیا است.
 
  • علائم برانگیختگی فیزیولوژیکی: تحریک‌پذیری و برانگیختگی بیش از حد در مقابل محرک‌ها که قبل از تروما وجود نداشته است. این علائم شامل انفجار خشم، بی‌خوابی، حساسیت بالا، بدخلقی، مشکل در تمرکز، گوش به زنگی دائمی، واکنش‌های شوک‌آور شدید و حرکات بدنی زیاد است.
 
  • آسیب در عملکرد: علائم باید حداقل به مدت یک ماه ادامه داشته باشند و به طور قابل توجهی باعث ایجاد نگرانی، آسیب در عملکرد اجتماعی، شغلی، تحصیلی یا سایر حوزه‌های مهم زندگی فرد شوند.

"خطر ابتلا به اختلالات دیگر: افرادی که ASD یا PTSD را تجربه می‌کنند، بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی، سوءمصرف مواد، اختلالات خلقی، وسواس، مشکلات جنسی و اختلالات خوردن قرار دارند."

نکات مهم:

1. PTSD بدون قرار گرفتن در معرض حادثه تروماتیک رخ نمی‌دهد.

2. در برخی افراد، حتی بدون آسیب آشکار در عملکرد روزانه، ممکن است ناراحتی روانی شدیدی وجود داشته باشد.

3. افراد مبتلا به PTSD ممکن است در حوزه‌هایی مانند روابط اجتماعی یا شغل دچار آسیب شوند، در حالی که در حوزه‌های دیگر عملکرد قابل قبولی داشته باشند.”

تأثیر بحران بر کودکان

کودکان به شدت از بحران‌ها (مانند جنگ) متأثر می‌شوند. آن‌ها ممکن است با از دست دادن عزیزان، خانه، وسایل و امنیت مواجه شوند.

  • واکنش‌های رفتاری در کودکان: شامل شب ادراری، مکیدن انگشت، احساس ناکافی بودن، گریه بی‌اختیار و درخواست‌های مکرر از والدین.
  • تعمیم ترس: ترس کودکان از حادثه ممکن است به پدیده‌های دیگر (مانند باران، باد، تاریکی) یا محرک‌های غیرمرتبط گسترش یابد.
  • کاهش اعتماد: از دست دادن اعتماد به توانایی والدین در کنترل اوضاع، کودکان را از نظر عاطفی آسیب‌پذیر می‌کند.
 
 عوامل مؤثر بر شدت آسیب بحران بر کودکان:
  • ماهیت و گستردگی آسیب ناشی از حادثه.
  • میزان حمایت خانواده و جامعه.
  • تفاوت‌های فرهنگی.
  • تخریب خانه.
 
 آسیب‌پذیری‌های شناختی کودکان در برابر تروما:
  • کودکان نسبت به تروما آسیب‌پذیری بیشتری دارند.
  • آن‌ها مکانیسم‌های مقابله‌ای کمتری دارند و احساس کنترل کمتری بر اتفاقات محیطی دارند.
  • انعطاف‌پذیری آن‌ها برای انطباق با شرایط جدید محدود است.
  • حوادث تروماتیک ممکن است باعث ادامه یا تشدید مراحل ابتدایی تفکر (مانند مرحله پیش عملیاتی) برای مدتی طولانی‌تر شود.
  • فقدان انطباق مؤثر می‌تواند رشد روانی و شخصیتی کودک را مختل کند.
 
 ⭕توانایی انطباق کودکان با استرس پس از حادثه به سه عامل بستگی دارد:
  • ویژگی‌های حادثه: شدت و نوع رویداد.
  • ویژگی‌های کودک: عوامل فردی، خانوادگی، عاطفی و شناختی قبلی.
  • محیط پس از حادثه: میزان حمایت اجتماعی و خانوادگی.

" توانایی انطباقی کودک، عامل اصلی در پیش‌بینی استرس پس از حادثه است. کودکان در سنین مختلف، تأثیرات متفاوتی از بحران دریافت می‌کنند.توانایی انطباق کودکان با بحران به عوامل فردی (سن، جنسیت)، تجربیات قبلی و حمایت‌های محیطی (خانواده و جامعه) بستگی دارد.حتی اگر علائم PTSD به طور کامل قابل تشخیص نباشد، بسیاری از کودکان نگرانی‌های عاطفی و علائم آسیب (زیر بالینی) Subclinicalرا نشان می‌دهند."

 نقش جنسیت

 به طور کلی، دختران نسبت به پسران علائم بیشتری از PTSD را نشان می‌دهند. با این حال، نوع واکنش‌ها متفاوت است:

  • پسران: بیشتر دچار اختلالات رفتار اجتماعی، پرخاشگری، رفتارهای ضد اجتماعی و بزهکارانه می‌شوند.
  • دختران: بیشتر دچار نگرانی، آشفتگی هیجانی، پرسشگری درباره اوضاع و تفکر عمیق‌تر درباره بحران می‌شوند.
 

تأثیرات بحران بر خانواده و پنج واکنش عمده کودکان:

مرگ یا جراحت اعضای خانواده، از دست دادن خانه و دارایی، تغییر محل سکونت و مدرسه، از دست دادن شغل و درآمد، و اختلال در نقش والدین از جمله آسیبهایی است که در بحران به خانواده وارد میشود.

 

 ⭕پنج واکنش عمده کودکان:
  1. افزایش وابستگی: وابستگی بیشتر به والدین یا مراقبان.
  2. دیدن کابوس: دیدن خواب‌های آشفته.
  3. بازگشت به مراحل قبلی رشد: نشان دادن رفتارهایی که مربوط به سنین پایین‌تر است.
  4. ترس‌های خاص: ترس از اشیایی که یادآور حادثه هستند (مانند ترس از هواپیمای اسباب‌بازی پس از سقوط هواپیما).
  5. تغییر در بازی‌ها: بازی‌های پس از بحران ممکن است تحت تأثیر تجربه تروماتیک قرار گیرند.
 
 ⭕بازی درمانی برای کودکان پس از تروما:

نقش بازی به عنوان ابزاری برای کمک به کودکان در پردازش تجربیات تروماتیک بسیار مهم است. زیرا کودکان به دلیل محدودیت در بیان کلامی، در پردازش تجربیات تروماتیک خود با دشواری مواجه هستند.

بازی برای کودکان، راه اصلی ارتباط و پردازش تجربیات است. از طریق بازی، کودکان می‌توانند:

  • حوادث پیش آمده را بپذیرند.
  • احساس کنترل بر موقعیت از دست رفته را باز یابند.
  • فعالیت‌های متناسب با نقش جنسیتی خود را از سر بگیرند.

سوگ پس از بحران

سوگ پس از بحران
سوگ پس از بحران/آسیب روانی پس از بحران

داغدیدگی (سوگ) به عنوان پیامد بحران:

مفهوم داغدیدگی (سوگ) به عنوان پیامد بحران، با تمرکز بر عوامل مؤثر بر شدت و نوع آن حائز اهمیت است. سوگ پس از بحران، از جمله چالش‌برانگیزترین و آسیب‌زاترین تجربه‌های زندگی است که افراد در مراحل مختلف آن را به شکل‌های گوناگون تجربه می‌کنند. این موضوع از جنبه‌های عاطفی، روانی، جسمانی و اجتماعی قابل بررسی است.

“در شرایط بحرانی، از دست دادن عزیز، سلامتی، دارایی‌ها، یا حتی از دست دادن حس امنیت، می‌تواند بر واکنش به استرس تروماتیک و روند داغدیدگی تأثیر بگذارد.”

 

مراحل اولیه داغدیدگی در بحران:

  • شوک و کرختی: در ابتدا، دوره کوتاهی از شوک، بی‌حسی عاطفی، ناباوری و انکار وجود دارد. این دوره معمولاً کوتاه است، اما اگر فرد بیشتر در معرض تروما قرار گیرد، ممکن است طولانی‌تر شود.
 
  • کاهش ناراحتی: علائم اولیه مانند شوک و انکار، در ابتدا باعث کاهش ناراحتی، احساس جدایی یا اضطراب می‌شوند.
 
  • جستجو: فرد داغدیده بسیار تحریک‌پذیر است و به دنبال فرد از دست رفته می‌گردد، به خصوص اگر از مرگ او مطمئن نباشد یا جسد را ندیده باشد.
 
 ⭕عوامل مرتبط با تشدید سوگ و اختلال داغدیدگی:
  • نبود حمایت اجتماعی: فقدان یا ناچیز بودن حمایت اجتماعی.
  • همزمانی بحران‌ها: وقوع همزمان سوگ با سایر بحران‌ها و نگرانی‌ها.
  • روابط با متوفی: ثبات نداشتن در روابط با فرد فوت شده، یا داشتن روابط به شدت وابسته.
  • نحوه مرگ: مرگ غیرمنتظره، ناگهانی، یا بر اثر تصادف، احتمال آسیب را افزایش می‌دهد.
  • آسیب‌پذیری فردی: وجود سابقه قبلی فقدان یا آسیب‌پذیری شخصی.
  • ندیدن جنازه: عدم مشاهده جنازه متوفی، خطر ابتلا به آسیب سوگ را افزایش می‌دهد.
  • نبود فرصت وداع: عدم امکان خداحافظی با فرد متوفی، احتمال داغدیدگی‌های تروماتیک را بالا می‌برد.
  • علت مرگ: مرگ‌های نابهنگام و غیرمنتظره (به ویژه سانحه‌های وسایل نقلیه) بیشترین احتمال را برای ایجاد داغدیدگی‌های تروماتیک دارند.
  • پیامدهای طولانی‌مدت: حتی سال‌ها پس از حادثه، فرد ممکن است علائم اضطراب، فوبیا، اختلالات جسمانی، و کاهش سلامت روانی را تجربه کنند و مکرراً خاطرات فرد متوفی را یادآوری کنند.
  • روابط درون خانواده: واکنش به مرگ بسته به نوع رابطه با فرد فوت شده متفاوت است (مثلاً فقدان فرزند با فقدان همسر تفاوت دارد).

"هرچند داغدیدگی یک احساس مشترک است، اما روابط فردی با متوفی، نشان‌دهنده وضعیت سوگواری هر فرد است."

داغدیدگی در کودکان

الف ) از دست دادن پدربزرگ و مادربزرگ:
  • اولین تجربه مرگ: این معمولاً اولین تجربه مرگ در خانواده برای کودک است.
  • تفاوت واکنش‌ها: واکنش کودک به سن، میزان نزدیکی عاطفی با فرد فوت شده، و نحوه توضیح والدین درباره مرگ بستگی دارد.
  • پیچیدگی روابط: رابطه بین پدربزرگ/مادربزرگ و نوه، و همچنین رابطه والدین با والدین خودشان، می‌تواند بر نحوه سوگواری کودک تأثیر بگذارد.
 
ب) از دست دادن یکی از والدین:
  • تأثیر سن و روابط: واکنش کودک به سن، جو عاطفی خانواده، و نوع رابطه او با والد از دست رفته بستگی دارد.
  • نوجوانی: در سنین نوجوانی، این فقدان می‌تواند با اضطراب و سردی عاطفی والد باقی‌مانده تشدید شود.

“حتی بزرگسالانی که والدین خود را از دست می‌دهند نیز ممکن است دچار مشکلات جدی، به ویژه در روابط زناشویی، شوند.”

 

ج) از دست دادن خواهر و برادر:
  • سردرگمی و انتظار بازگشت: کودک یا نوجوان ممکن است نتواند حقیقت مرگ را بپذیرد و منتظر بازگشت او باشد.
  • توجه افراطی به فرزند باقی‌مانده: اگر خواهر یا برادر فوت شده بیمار بوده، والدین ممکن است تمام توجه خود را به فرزند دیگر معطوف کنند.
  • احساس گناه در خواهر و برادر بزرگتر: اگر خواهر و برادر بزرگتر قبل از مرگ با متوفی اختلاف داشته، ممکن است به دلیل عدم حل اختلاف، احساس گناه کند.

“مرگ یکی از دوقلوها یا چندقلوها، تجربه‌ای بسیار تروماتیک است؛ آن‌ها احساس می‌کنند بخشی از وجود خود را از دست داده‌اند. مرگ خواهر و برادر می‌تواند تا سال‌ها غم‌انگیز باشد و منجر به اختلال در روابط خانوادگی شود.”

داغدیدگی در بزرگسالان

مرگ یک خویشاوند نزدیک می‌تواند باعث سردی روابط، ناتوانی در برقراری ارتباط، و حتی گسستگی خانواده شود.

الف) از دست دادن همسر:
  • بار سنگین پرورش فرزندان: همسر بازمانده با مسئولیت سنگین پرورش فرزندان روبرو می‌شود.
  • تنهایی و انزوا: اگر فرزندان بزرگ شده باشند یا خانواده فرزند نداشته باشد، مرگ همسر منجر به تنهایی، انزوا و افسردگی می‌شود.
  • نیازهای عاطفی و مالی: همسر بازمانده باید هم نیازهای عاطفی و هم مالی فرزندان نوجوان را مدیریت کند.
  • نیاز والد به تنهایی: والد بازمانده ممکن است نیاز به خلوت داشته باشد تا با غم خود کنار بیاید، اما نیازهای فرزندان ممکن است مانع این امر شود.
  • اهمیت توجه به نیازهای خود: در حالی که مراقبت از فرزندان مهم است، نباید نیازهای روحی و روانی والد بازمانده نادیده گرفته شود.
 
ب) از دست دادن فرزند:
  • غم عمیق و طولانی‌مدت: مرگ یک فرزند جوان، به خصوص، ضربه روحی عمیق و طولانی‌مدت به والدین وارد می‌کند.
 
  • تأثیر بر روابط زناشویی: این فقدان فشار شدیدی بر روابط زناشویی وارد کرده و حتی می‌تواند منجر به افزایش چشمگیر طلاق شود.
 
  • احساس خشم و بی‌عدالتی: والدین ممکن است مرگ فرزند خود را نوعی بی‌رحمی و بی‌انصافی تلقی کرده و احساس خشم کنند.
 
  • نیاز به حمایت: در این شرایط، نصیحت و موعظه کمکی نمی‌کند، بلکه حضور یک حامی و شنونده همدل بسیار ارزشمند است.
 
  • مرگ ناگهانی (SIDS): مرگ ناگهانی نوزاد (سندروم مرگ ناگهانی نوزاد) به دلیل نامشخص بودن علت، باعث حیرت، سردرگمی و شوک شدیدتری می‌شود.
 
  • بیماری لاعلاج: اگر فرزند بیمار لاعلاج باشد و مرگ او تدریجی باشد، فرایند سوگ با دوره بیماری ترکیب می‌شود.
 
  • امید واهی و کاهش کیفیت زندگی: تشخیص بیماری و مرگ نزدیک، ممکن است امیدهای غیرواقعی برای درمان ایجاد کرده یا نگرانی مداوم، کیفیت زندگی والدین را به شدت کاهش دهد.
 
  • مشکل در پذیرش مرگ: والدین ممکن است از پذیرش مرگ قریب‌الوقوع کودکشان ناتوان باشند و این موضوع بر ارتباطشان با سایر فرزندان تأثیر بگذارد.
 
  • تلاش برای جایگزینی: برخی والدین ممکن است تلاش کنند با بچه‌دار شدن مجدد، فقدان فرزند را جبران کنند.

"پدربزرگ و مادربزرگ‌ها نیز از مرگ نوه خود رنج می‌برند، اما عمق غم والدین فرزند بیشتر است .اگر پدربزرگ و مادربزرگ نقش والدینی داشته باشند، غم آن‌ها به اندازه والدین فرزند عمیق خواهد بود."

سازگاری با سوگ

نحوه واکنش به مرگ در فرهنگ‌های مختلف، متفاوت است. داغدیدگی یک شوک احساسی شدید است که سازگاری با زندگی را دشوار می‌کند. واکنش افراد به مرگ عزیزان قابل پیش‌بینی نیست و متخصصان باید با همدلی به این افراد کمک کنند. در حالت طبیعی، نگرانی‌های روانی و اختلالات عملکردی در ماه‌های اول به تدریج کاهش می‌یابد.

 

 ⭕در برخی افراد، سوگ به مشکلات پیچیده‌تر تبدیل می‌شود:
  • مشکلات روانی: افسردگی، اضطراب، اختلال در روابط بین فردی.
  • کاهش ایمنی بدن: مشکلات مربوط به سلامت جسمانی.
  • سوگ مزمن: حدود ۹ درصد افراد داغدیده ممکن است دچار سوگ مزمن شوند که علائم آن حداقل به مدت ۶ ماه (و گاهی سال‌ها) ادامه می‌یابد.
  • احساس خشم و اعتراض: فرد داغدیده ممکن است احساس خشم کند، به خصوص نسبت به متوفی (به دلیل ترک کردن) یا افرادی که آن‌ها را مسئول مرگ می‌داند.
  • به خطر انداختن جان: در شرایط بحرانی، فرد داغدیده ممکن است برای جستجوی عزیز از دست رفته، جان خود را نیز به خطر اندازد.
 
 ⭕نقش روابط خانوادگی در سازگاری:

سلامت روانی و سازگاری جمعی خانواده پس از فقدان، به شدت به کیفیت روابط بین اعضای خانواده بستگی دارد. روابط قوی، فرایند سوگواری را آسان‌تر می‌کند، در حالی که روابط ضعیف ممکن است منجر به مشکلات طولانی‌مدت شود. توانایی خانواده برای سازگاری با فقدان، به میزان پذیرش فردی هر یک از اعضاء بستگی دارد.  متخصصان دو تکلیف کلیدی را برای کمک به خانواده‌های داغدیده پیشنهاد می‌کنند:

  • افزایش آگاهی: اعضای خانواده باید نسبت به حقیقت مرگ آگاهی پیدا کنند و تجربیاتی درباره فقدان کسب کنند.
  • بازسازی سیستم خانواده: سازماندهی مجدد خانواده، بازسازی روابط بین اعضاء، و تعیین برنامه‌های جدید برای زندگی.
نویسنده
زینب علی وحدتی

برای مطالعه بیشتر

  • کتاب اصول و فنون مداخله روانشناسی در بحران / نوشته دکتر خدابخش احمدی / فصل دوم
  • www.researchgate.net
روان شو وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال ما در بله راه افتاد