شش مرحله حسی حرکتی پیاژه | از به کاربردن بازتاب تا آغاز تفکر
- مائده پدیدار
- نظریه پردازان

در روانشناسی رشد، یکی از جذابترین موضوعات، بررسی چگونگی شکلگیری تفکر و هوش کودک از همان لحظه تولد است. ژان پیاژه، روانشناس مطرح سوئیسی، معتقد بود رشد شناختی نوزاد یک فرایند فعال است که از طریق دستکاری محیط و تعامل مستقیم با دنیای اطراف، بهویژه از مسیر تجربههای حسی و حرکتی، شکل میگیرد.
اولین مرحله از چهار مرحله حسی حرکتی پیاژه است که از بدو تولد تا حدود دو سالگی ادامه دارد.
در این دوره دو ساله، نوزاد بهتدریج از رفتارهای بازتابی و ناخودآگاه اولیه به سمت رفتارهای هدفمند، حل مسئله و تفکر نمادی حرکت میکند. پیاژه برای توضیح دقیقتر این تحول، دوره حسی-حرکتی را به ۶ زیرمرحله تخصصی تقسیم کرد. در این مقاله، شش مرحله حسی حرکتی پیاژه را بهصورت جامع و روان بررسی میکنیم و با مثالهای ملموس، مسیر تکامل ذهن کودک را روشنتر میکنیم.
شش مرحله حسی حرکتی پیاژه
نگاهی کوتاه به مراحل حسی حرکتی پیاژه
در نخستین روزهای پس از تولد، نوزاد درکی از اشیا، فضا، زمان و رابطه علت و معلول ندارد و تجربه او از جهان عمدتاً به دریافتهای حسی مانند دیدن، شنیدن و لمس کردن و حرکات بدنی مانند مکیدن و چنگ زدن وابسته است. نوزاد در ابتدا بیشتر در «لحظه حال» زندگی میکند و هنوز خود را بهطور کامل از دنیای بیرونی مجزا نمیداند.
اما با تکرار تجربهها و دریافت بازخورد از محیط، ساختارهای ذهنی یا «طرحوارهها» در ذهن نوزاد شکل میگیرند. نوزاد اطلاعات جدید را وارد طرحوارههای موجود میکند که به آن درونسازی گفته میشود و در صورت نیاز، طرحوارههای خود را برای سازگار شدن با واقعیت تغییر میدهد که برونسازی نام دارد. این چرخه پیوسته، نوزاد را قدمبهقدم از بازتابهای ساده به سمت تفکر نمادی و هوش عملی هدایت میکند.
مراحل فرعی مرحله حسی حرکتی پیاژه
۱. زیرمرحله اول: به کار بردن بازتابها

- بازه سنی: از بدو تولد تا ۱ ماهگی
- تمرکز اصلی: پاسخهای ناخودآگاه، بازتابهای زیستی و فطری
نخستین زیرمرحله از رشد حسی-حرکتی، دوره غلبه بازتابهای فطری است. نوزاد تازه متولد شده برای تعامل با دنیای اطراف خود، بیشتر به رفتارهای خودکار و ناخودآگاه مانند مکیدن، چنگ زدن، نگاه کردن و پلک زدن متکی است. در این سن، نوزاد هنوز بهطور عمدی به کاوش در محیط نمیپردازد و بیشتر به محرکهای بیرونی واکنش نشان میدهد.
یکی از نمونههای بارز این بازتابها، بازتاب روتینگ است. وقتی گونه نوزاد بهآرامی لمس میشود، او بهطور ناخودآگاه سرش را به همان سمت میچرخاند و دهانش را برای مکیدن باز میکند.
فرایند شناختی و مثال: در این مرحله، بیشتر رفتارهای نوزاد به بازتابهای طبیعی او مربوط میشود. برای مثال، وقتی پستان مادر، انگشت والدین یا لبه پستانک به لبهای نوزاد برخورد میکند، او بهطور خودکار شروع به مکیدن میکند. از نظر پیاژه، نوزاد هر چیز جدیدی را که با دهان یا لبهایش لمس میکند، با همان الگوی مکیدن که از قبل دارد، تجربه میکند. به این فرایند درونسازی (جذب) میگویند.
البته نوزاد کمکم یاد میگیرد برای مکیدن بهتر، حالت دهانش را تغییر دهد. این تغییر، نمونهای ساده از برونسازی است؛ یعنی نوزاد رفتار خود را با شرایط جدید هماهنگ میکند. بازتابهای نوزاد در ابتدا فقط وقتی فعال میشوند که محرکی بیرونی وجود داشته باشد، اما با تکرار و تجربه، بهتدریج به رفتارهایی تبدیل میشوند که نوزاد خودش آنها را انجام میدهد.
۲. زیرمرحله دوم: نخستین سازشهای اکتسابی و واکنشهای دوری اولیه

- بازه سنی: ۱ تا ۴ ماهگی
- تمرکز اصلی: تکرار رفتارهای لذتبخش معطوف به بدن کودک
در دومین زیرمرحله، نوزاد کمکم از حالت بازتاب محض فاصله میگیرد و رفتارهای جدیدی را کسب میکند. واژه «دوری» یا «چرخشی» به رفتارهایی اشاره دارد که کودک آنها را بهصورت چرخشی تکرار میکند. دلیل اینکه واکنشهای این مرحله را «اولیه» مینامند این است که این فعالیتها هنوز عمدتاً بر بدن خود نوزاد متمرکز هستند.
در این دوره، ممکن است نوزاد بهطور تصادفی حرکتی انجام دهد که برایش احساس خوشایندی ایجاد کند. سپس تلاش میکند آن رفتار را عمداً تکرار کند تا همان احساس لذت را دوباره تجربه کند.
مثالهای ملموس:
- مکیدن شست: نوزاد ممکن است کاملاً اتفاقی دستش را وارد دهانش کند و شست خود را بمکد. از آنجا که این کار حس خوبی برای او ایجاد میکند، تلاش میکند دوباره دستش را به سمت دهان ببرد و این عمل را بارها تکرار کند.
- تماشای دستها: نوزاد دستش را مقابل صورتش حرکت میدهد و بهطور اتفاقی آن را میبیند. تماشای حرکت انگشتان برای او جذاب میشود و بارها دستش را مقابل چشمهایش حرکت میدهد و نگاه میکند.
در این زیرمرحله، نوزاد دو طرحواره حرکتی مجزا، مانند دیدن و حرکت دادن دست یا لمس کردن و مکیدن، را با یکدیگر هماهنگ و سازماندهی میکند. نتیجه این سازماندهی حرکتی، شکلگیری نخستین عادتها در کودک است؛ عادتهایی که سرآغاز رشد هوش بهعنوان یک فرایند فعال و سازنده محسوب میشوند.
۳. زیرمرحله سوم: دومین واکنشهای دوری و سازماندهی ادراکی

- بازه سنی: حدود ۴ تا ۸ یا ۱۰ ماهگی
- تمرکز اصلی: تکرار رفتارهایی که اثرات جذاب در محیط بیرونی ایجاد میکنند
تحول بنیادین در زیرمرحله سوم این است که توجه کودک بهتدریج از بدن خودش فراتر میرود و متوجه محیط اطراف میشود. کودک رفتاری را که روی اشیا یا محیط بیرونی نتیجهای جالب یا سرگرمکننده ایجاد کرده است، کشف میکند و سپس تلاش میکند آن را دوباره ایجاد کند.
پیاژه این توانایی برای تکرار رویدادهای جذاب بیرونی را «پایداری مناظر جالب» نامیده است. نوزاد وقتی میبیند اقدام او به نتیجهای در دنیای بیرونی منجر میشود، احساس عاملیت و لذت فراوانی را تجربه میکند.
مثالهای ملموس:
- تکان دادن جغجغه: کودک بهطور اتفاقی جغجغهای را که در دست دارد تکان میدهد و صدای زنگوله آن را میشنود. این صدای جدید برایش جذاب است و بارها دستش را تکان میدهد تا دوباره آن صدا را ایجاد کند.
- ضربه زدن به اسباببازی آویزان: کودک در تخت خود خوابیده و دستش اتفاقی به جغجغه یا عروسک آویزان بالای تخت برخورد میکند و اسباببازی شروع به چرخیدن و زنگ زدن میکند. کودک با مشاهده این اتفاق میخندد و بارها دست و پای خود را تکان میدهد تا اسباببازی دوباره به حرکت درآید.
از آنجا که واکنشهای دوری ثانویه نخستین فعالیتهای سازنده کودک روی دنیای بیرونی هستند، پیاژه آنها را سرچشمه و ریشه اصلی خلاقیت در انسان میداند. همچنین در این سن، هماهنگی قابلتوجهی میان دیدن، گرفتن و لمس کردن اشیا شکل میگیرد و با یکپارچه شدن فضاهای ادراکی مختلف، مفهوم «فضای کامل» در ذهن کودک شکل میگیرد.
۴. زیرمرحله چهارم: هماهنگی طرحوارههای ثانویه و حل مسئله هدفمند

- بازه سنی: حدود ۸/۱۰ تا ۱۲ ماهگی
- تمرکز اصلی: ترکیب طرحوارههای قبلی برای رسیدن به یک هدف مشخص و رفع موانع
در زیرمرحله چهارم، کودک دیگر فقط به تکرار یک عمل ساده بسنده نمیکند. او میتواند دو یا چند طرحواره حرکتی آموختهشده را با یکدیگر ترکیب و هماهنگ کند تا به هدفی که میخواهد برسد. این مرحله، نقطه آغاز رفتار هدفمند و حل مسئله ارادی در انسان است.
در این سن، برای نخستین بار تمایز میان «وسیله» و «هدف» در ذهن کودک شکل میگیرد. کودک میآموزد که یک عمل میتواند بهعنوان وسیلهای برای رسیدن به عمل دیگری، یعنی هدف، به کار رود.
مثالهای ملموس:
- کنار زدن پارچه برای برداشتن اسباببازی: اگر عروسک مورد علاقه کودک را زیر یک پارچه یا بالشتک پنهان کنید، کودک ابتدا با یک دست پارچه را کنار میزند (طرحواره وسیله) و سپس با دست دیگر عروسک را برمیدارد (طرحواره هدف).
- کشیدن نخ برای آوردن ماشین اسباببازی: وقتی ماشینی دور از دسترس کودک است اما نخ آن به دست کودک نزدیک است، کودک نخ را میکشد (وسیله) تا ماشین به او نزدیک شود و بتواند آن را بگیرد (هدف).
تحولات شناختی دیگر در این زیرمرحله:
- آغاز مفهوم پایداری شیء: کودک درک میکند که اشیا حتی اگر پنهان شوند همچنان وجود دارند و به دنبال شیء کاملاً پنهانشده میگردد.
- خطای AB: کودک در این سن با نوعی خطای شناختی روبهروست. اگر اسباببازی را جلوی چشم او زیر پوشش A پنهان کنید، آن را پیدا میکند. اما اگر همان اسباببازی را جلوی چشمانش برداشته و زیر پوشش B بگذارید، کودک باز هم به جستجوی آن در مکان اولیه، یعنی A، میپردازد.
۵. زیرمرحله پنجم: سومین واکنشهای دوری

- بازه سنی: ۱۲ تا ۱۸ ماهگی
- تمرکز اصلی: آزمایشگری فعال، آزمون و خطا و کشف وسایل و راهحلهای جدید
در پنجمین زیرمرحله، کودکان مانند «دانشمندان کوچک» رفتار میکنند. آنها دیگر رفتارهای قبلی را دقیقاً به همان شکل تکرار نمیکنند، بلکه عمداً تغییراتی در رفتارهای خود ایجاد میکنند تا ببینند این تغییرات چه نتایج متفاوتی ایجاد میکنند. کنجکاوی درونی و علاقه به تازگیها، موتور محرک کودک در این دوره است.
پیاژه این مرحله را نقطه دستیابی کودک به بالاترین سطح هوش حسی-حرکتی، یعنی «هوش عملی» میداند. در این سن، تمایز میان هدف و وسیله کاملاً اختصاصی و دقیق میشود.
مثالهای ملموس:
- انداختن اشیا از ارتفاعهای مختلف: کودک روی صندلی غذاخوری مینشیند و قاشق یا اسباببازی خود را یک بار از ارتفاع بالا، بار دیگر از کنار صندلی و بار دیگر با فشار پرت میکند. او مسیر افتادن، نوع صدا و نحوه غلتیدن اشیا روی زمین را با دقت تماشا میکند تا قوانین جاذبه و حرکت را کشف کند.
- استفاده از ابزار (تیرهچوب و رفتار تکیهگاهی): اگر توپی زیر مبل برود، کودک ممکن است خطکش یا خطچوبی بردارد و با آن توپ را بیرون بکشد. یا اگر اسباببازی روی پتویی دور از دسترس باشد، پتو را به سمت خود میکشد تا اسباببازی همراه پتو به او نزدیک شود (رفتار تکیهگاهی).
- آزمایش آببازی: کودک در حمام لیوانهای مختلف را از آب پر کرده و درون ظروف دیگر خالی میکند یا اشیای مختلف را روی آب میاندازد تا ببیند کدام شناور میماند و کدام فرومیرود.
در این زیرمرحله، خطای AB برطرف میشود و کودک میتواند جابهجاییهای مرئی اشیا را بهراحتی دنبال کند و آنها را پیدا کند.
۶. زیرمرحله ششم: بازنمایی ذهنی و آغاز تفکر نمادی
- بازه سنی: ۱۸ تا ۲۴ ماهگی (پایان دو سالگی)
- تمرکز اصلی: حل مسائل از طریق تصویرسازی ذهنی و دستیابی به تفکر نمادی
آخرین زیرمرحله حسی-حرکتی، پل انتقالی بسیار مهمی به سمت تفکر نمادی دوره پیشعملیاتی است. در زیرمراحل قبلی، کودک مسائل را عمدتاً از طریق حرکت عینی و آزمون و خطای عملی حل میکرد. اما در این زیرمرحله، کودک توانایی ساخت «بازنمایی ذهنی» یا تصاویر درونی از اشیا و رویدادها را به دست میآورد.
تفاوت اصلی بازنمایی ذهنی با نوع تفکر در زیرمراحل قبلی، در این است که کودک دیگر برای حل هر مسئله کاملاً به دستکاری مستقیم اشیا و آزمون و خطای آشکار نیاز ندارد. در زیرمراحل پیشین، کودک معمولاً باید عملی را انجام دهد، نتیجه آن را ببیند و سپس رفتار خود را تغییر دهد.
برای مثال، چند بار اشیا را جابهجا یا از ارتفاعهای مختلف رها کند تا نتیجه متفاوت هر عمل را کشف کند. اما در زیرمرحله ششم، کودک میتواند بخشی از این فرایند را در ذهن خود انجام دهد، راهحلهای احتمالی را پیش از عمل تصور کند و سپس مناسبترین راه را انتخاب کند. بنابراین، تفکر او از حل مسئله صرفاً عملی و وابسته به حرکت، به حل مسئله ذهنی و مبتنی بر تصویرسازی درونی نزدیک میشود.
بازنمایی ذهنی یعنی کودک میتواند ویژگیها، جایگاه یا شیوه عملکرد یک شیء و رویداد را حتی در غیاب مستقیم آن، در ذهن خود نگه دارد و دوباره آن را تصور کند. برای مثال، اگر اسباببازی مورد علاقه کودک در اتاق دیگری باشد، کودک میتواند آن را در ذهن خود مجسم کند و برای پیدا کردنش به دنبال آن بگردد؛ یا پیش از برداشتن یک وسیله، مسیر احتمالی رسیدن به آن را در ذهن بررسی کند.
اکنون کودک میتواند پیش از انجام یک عمل، راهحلهای مختلف را در ذهن خود ارزیابی کند. وقتی راهحل مسئلهای ناگهان به ذهن کودک میرسد و او بدون آزمون و خطای فیزیکی آن را حل میکند، پیاژه آن را «تجربه آهان!» یا کشف ناگهانی مینامد.
دو نشانه اساسی از آغاز بازنمایی ذهنی:
- تقلید معوق (تاخیری): کودک رفتاری را که در گذشته از والدین یا کودکان دیگر مشاهده کرده است، با فاصله زمانی و در غیاب الگو تقلید میکند.مثال: کودکی که روز گذشته دیده است دوستش هنگام عصبانیت پا بر زمین کوبیده، فردا در خانه هنگام نخواستن غذا همان رفتار را تکرار میکند. این نشان میدهد تصویر ذهنی آن عمل در حافظه او ذخیره شده است.
- بازی وانمودین (نمادین): کودک از یک شیء بهعنوان نمادی برای شیء دیگر استفاده میکند. مثال: کودک یک موز یا بلوک چوبی را کنار گوشش میگیرد و وانمود میکند مشغول صحبت با تلفن است؛ یا یک جعبه خالی را روی زمین میکشد و وانمود میکند سوار ماشین است.
در پایان این زیرمرحله، مفهوم پایداری شیء به تکامل نهایی خود میرسد و کودک میتواند حتی جابهجاییهای نامرئی و پنهانی شیء را با تجسم مسیر حرکتی آن در ذهن، بهدقت دنبال کند و آن را پیدا کند.
۴ دستاورد کلیدی پایان دوره حسی-حرکتی
در پایان شش مرحله حسی حرکتی پیاژه، ۴ مفهوم بنیادین ساختاری در ذهن کودک شکل میگیرند که شالوده هوش و جهانبینی او را میسازند:
- مفهوم شیء (پایداری شیء): کودک بهتدریج میفهمد که اشیا حتی وقتی دیده یا لمس نمیشوند، همچنان وجود دارند. برای مثال، اگر اسباببازی را زیر پتو پنهان کنید، نوزاد کوچکتر ممکن است دیگر به دنبال آن نگردد؛ چون هنوز درک کاملی از وجود مستقل شیء ندارد. اما کودک بزرگتر پتو را کنار میزند و اسباببازی را پیدا میکند. این رفتار نشان میدهد کودک فهمیده است که پنهان شدن یک شیء به معنای نابود شدن آن نیست.
- مفهوم فضا: کودک کمکم متوجه میشود که اشیا در مکانهای مختلف قرار دارند و بدن او نیز نسبت مشخصی با آنها دارد. برای مثال، میفهمد توپ زیر میز است، عروسک کنار صندلی قرار دارد یا اسباببازی پشت سر او افتاده است. همچنین یاد میگیرد برای رسیدن به یک شیء باید دستش را در جهت درست دراز کند، دور مانع حرکت کند یا شیء دیگری را کنار بزند. منظور از «شکلگیری فضای کامل» این است که کودک دیگر فقط بخشهایی از فضا را که همان لحظه میبیند تجربه نمیکند، بلکه کمکم اشیا و مکانهای مختلف را بهعنوان بخشهایی از یک فضای پیوسته درک میکند.
- مفهوم زمان: کودک بهتدریج متوجه میشود که رویدادها بهصورت تصادفی و همزمان اتفاق نمیافتند، بلکه معمولاً یکی قبل از دیگری رخ میدهد. برای مثال، ابتدا باید دکمه اسباببازی را فشار دهد تا صدا پخش شود، یا ابتدا باید دستش را به سمت لیوان ببرد و آن را بگیرد، سپس بتواند از آن بنوشد. کودک همچنین کمکم میتواند رویدادهای گذشته را به یاد بیاورد و انتظار داشته باشد رویدادی بعد از رویداد دیگر اتفاق بیفتد؛ مثلاً بداند پس از پوشیدن لباس، زمان بیرون رفتن فرامیرسد.
- مفهوم علیت: کودک میآموزد که رفتارهای او میتوانند پیامدهایی در محیط ایجاد کنند. برای مثال، وقتی جغجغه را تکان میدهد، صدا تولید میشود؛ وقتی دکمهای را فشار میدهد، چراغ روشن میشود؛ یا وقتی اسباببازی را هل میدهد، حرکت میکند. در ابتدا کودک ممکن است این کارها را تصادفی انجام دهد، اما با تکرار تجربه متوجه میشود که میان عمل او و نتیجهای که رخ میدهد رابطهای وجود دارد. بنابراین، مفهوم علیت یعنی کودک بفهمد «این اتفاق به دلیل آن عمل رخ داده است»، نه اینکه فقط دو رویداد را پشت سر هم مشاهده کند
- www.researchgate.net
کرین، ویلیام. (۱۳۸۹). نظریههای رشد: مفاهیم و کاربردها (غلامرضا خوینژاد و علیرضا رجایی، مترجمان؛ چاپ سوم). انتشارات رشد.




















