روان شو را در تلگرام دنبال کنید

ناهماهنگی نیمکره های مغز و روان رنجوری

ناهماهنگی نیمکره های مغز

در رویکرد روان پویشی، روان‌ رنجوری‌ ها معمولاً با اضطراب، تعارض‌ های درونی و نشانه‌های روان‌ تنی شناخته می‌شوند. اما پرسش مهم این است که آیا این تجربه‌ها فقط ذهنی‌اند یا مغز هم در آن‌ها نقش دارد؟ اینجاست که نگاه نوروفیزیولوژیک وارد می‌شود. لئونارد گایلارد (Léonard Gaillard) که یکی از چهره‌های شناخته شده در روانکاوی است در این دیدگاه، روان‌ رنجوری را نه فقط یک مسئله روانی ، بلکه مرتبط با کارکرد مغز و سیستم عصبی معرفی میکند. هیجانات، خاطرات، بدن ما و مکانیسم‌ های دفاعی همگی می‌توانند در این فرایند دخیل باشند.

 

درواقع میان رویکرد روان‌ پویشی و عصب‌ روانشناسی یک پیوند مهم وجود دارد. در این مقاله بررسی می‌کنیم ناهماهنگی نیمکره‌ های مغز چیست و چگونه شکل می‌گیرد. همچنین می‌بینیم این ناهماهنگی نیمکره های مغز چه ارتباطی با روان‌ رنجوری و تجربه احساسات دارد. و اینکه در روان‌ پویشی، فهم و تجربه مستقیم هیجان‌ها اهمیت اساسی دارد.

روان‌ رنجوری چیست؟

روان‌ رنجوری یا نِوروز به وضعیتی گفته می‌شود که در آن فرد با تعارض‌های درونی، اضطراب، احساسات سرکوب‌شده، نشانه‌های بدنی یا الگوهای رفتاری ناسازگارانه روبه‌رو می‌شود؛ اما معمولاً ارتباط او با واقعیت به‌طور جدی مختل نشده است.

 

برای مثال، فرد ممکن است بداند که اضطرابش بیش از حد است، اما نتواند آن را کنترل کند. یا ممکن است بارها وارد روابط آسیب‌زا شود و بعد از هر رابطه با خود بگوید: «چرا دوباره همین اتفاق برایم افتاد؟» در چنین شرایطی، مشکل فقط ندانستن نیست. گاهی فرد از نظر منطقی مسئله را می‌فهمد، اما در سطح هیجانی هنوز درگیر الگوهای قدیمی است.

 

 

روان رنجوری از منظر روان پویشی

در نگاه روان‌ پویشی، روان‌ رنجوری معمولاً از تعارض میان دو نیرو شکل می‌گیرد: از یک سو احساسات دردناک یا غیرقابل پذیرشی که می‌خواهند تجربه و بیان شوند، و از سوی دیگر مکانیسم های دفاعی که تلاش می‌کنند مانع ورود این احساسات به آگاهی شوند. نشانه‌های روان‌رنجورانه، مانند اضطراب یا نشانه‌های روان‌تنی، می‌توانند نتیجه همین کشمکش باشند.

ناهماهنگی نیمکره های مغز

ناهماهنگی نیمکره‌ های مغز به چه معناست؟

وقتی از ناهماهنگی نیمکره‌های مغز صحبت می‌کنیم، منظور این نیست که نیمکره راست و چپ مغز کاملاً جدا از هم کار می‌کنند یا یکی از آن‌ها «خراب» شده است. چنین برداشتی ساده‌انگارانه و غیرعلمی است. مغز انسان شبکه‌ای پیچیده و یکپارچه است و هر دو نیمکره در بیشتر فعالیت‌های روانی و رفتاری با هم همکاری می‌کنند.

 

منظور از ناهماهنگی نیمکره های مغز، نوعی اختلال نسبی در همکاری کارکردی میان دو نیمکره است؛ به‌ویژه در زمینه پردازش هیجان‌ها و تبدیل آن‌ها به آگاهی، کلام و رفتار سازگارانه. در این مدل، ممکن است بخشی از تجربه هیجانی در نیمکره راست فعال باشد، اما نیمکره چپ نتواند یا نخواهد آن را به‌خوبی به زبان، فهم منطقی و تصمیم‌گیری آگاهانه تبدیل کند.

 

گایلارد با مشاهده بیمارانی که با روش دوانلو در درمان روان پویشی فشرده و کوتاه مدت درمان می‌شدند و با استفاده از یافته‌های روان‌شناسی اعصاب، فرضیه ناهماهنگی نیمکره‌ های مغز را در فیزیوپاتولوژی روان رنجوری ها مطرح کرد. بر اساس این نگاه، درمان روان پویشی را می‌توان تا حدی نوعی بازآموزی روانی ـ عصبی برای همکاری بهتر میان نظام‌های هیجانی و کلامی دانست.

نیمکره راست و چپ

نیمکره راست و چپ

نیمکره راست و چپ چگونه اطلاعات را پردازش می‌ کنند؟

برای فهم بهتر بحث، ابتدا باید با تفاوت‌های کلی نیمکره راست و چپ آشنا شویم. نیمکره چپ معمولاً بیشتر با زبان، گفتار، تحلیل منطقی، پردازش مرحله‌به‌مرحله، توالی زمانی و سازماندهی کلام مرتبط است. وقتی فرد رویدادی را با نظم زمانی تعریف می‌کند، دلیل می‌آورد، تحلیل می‌کند یا جمله‌های پیچیده می‌سازد، نیمکره چپ نقش مهمی در این فرایند دارد.

 

در مقابل، نیمکره راست بیشتر با پردازش کلی، تصویری، فضایی، هیجانی، غیرکلامی و شهودی ارتباط دارد. این نیمکره به ما کمک می‌کند لحن صدا، حالت چهره، بار هیجانی یک پیام، حس کلی یک موقعیت و روابط فضایی را درک کنیم. برای مثال، وقتی کسی می‌گوید «خوبم»، اما لحنش غمگین است، ما فقط از کلمات او متوجه وضعیتش نمی‌شویم؛ بلکه از لحن، چهره و حس کلی پیام نیز استفاده می‌کنیم.

 

دو شیوه پردازش در مغز

نیمکره چپ می‌پرسد: «چه چیزی گفته شد؟» (محتوا)؛ نیمکره راست می‌پرسد: «این حرف با چه احساسی گفته شد؟» (لحن و حس)؛ سلامت روان در گرو پاسخ هماهنگ به هر دو پرسش است.

جانبی شدن مغز و اهمیت آن در هیجان

جانبی شدن مغز یعنی برخی کارکردهای روانی و عصبی، در یکی از دو نیمکره مغز برجسته‌تر یا غالب‌تر باشند. برای مثال، در بسیاری از افراد، زبان و تولید گفتار بیشتر با نیمکره چپ مرتبط است. در مقابل، پردازش لحن عاطفی، حالات چهره و برخی جنبه‌های هیجانی بیشتر با نیمکره راست ارتباط دارد.

البته جانبی شدن به معنای جدایی کامل عملکردها نیست. اینکه بگوییم «نیمکره چپ فقط منطقی است» و «نیمکره راست فقط احساسی است»، دقیق نیست. هر دو نیمکره در بیشتر فرایندها نقش دارند. تفاوت اصلی در سبک پردازش آن‌هاست. نیمکره چپ بیشتر تحلیلی، کلامی و متوالی عمل می‌کند، در حالی که نیمکره راست بیشتر کلی، تصویری، هم‌زمان و هیجانی پردازش می‌کند.

بررسی دو فرضیه کلیدی در عملکرد نیمکره‌ راست و چپ

در مطالعات مربوط به جانبی شدن عاطفی، دو فرضیه مهم مطرح شده است. یک فرضیه می‌گوید نیمکره راست بیشتر با هیجان‌های منفی و نیمکره چپ بیشتر با هیجان‌های مثبت ارتباط دارد. فرضیه دیگر بر نقش غالب نیمکره راست در رفتار هیجانی به‌طور کلی تأکید می‌کند. این دو فرضیه الزاماً متضاد نیستند و هرکدام بخشی از واقعیت پیچیده هیجان را توضیح می‌دهند.

پیام چگونه در دو نیمکره پردازش می‌شود؟

برای فهم ساده‌تر، یک جمله معمولی را در نظر بگیرید: «من از دستت ناراحت نیستم.»

نیمکره چپ بیشتر محتوای کلامی این پیام را بررسی می‌کند؛ یعنی معنای واژه‌ها و ساختار جمله را تحلیل می‌کند. پس از نگاه نیمکره چپ، جمله ظاهراً می‌گوید که ناراحتی وجود ندارد.

اما نیمکره راست به لحن، مکث، حالت چهره و بار هیجانی پیام توجه می‌کند. اگر گوینده این جمله را با لحن سرد، چهره گرفته یا صدای لرزان بگوید، نیمکره راست ممکن است پیام دیگری دریافت کند: «اتفاقاً ناراحتی وجود دارد، فقط مستقیم گفته نمی‌شود.»

اینجا متوجه می‌شویم چرا درک ناهماهنگی نیمکره های مغز برای فهم تجربه‌های انسانی مهم است. اگر فقط محتوا را ببینیم، احساس را از دست می‌دهیم. اگر فقط احساس را ببینیم، ممکن است تحلیل دقیق موقعیت را از دست بدهیم. سلامت روان تا حدی نیازمند همکاری میان این دو شیوه پردازش است.

محصولات

ناهوشیار

ناهشیار و نقش تجربه‌های غیرکلامی

در روان‌ پویشی، مفهوم ناهشیار به احساسات، خواسته‌ها، خاطرات و تعارض‌هایی اشاره دارد که به‌طور مستقیم در آگاهی فرد حضور ندارند، اما بر رفتار، رابطه‌ها، بدن و هیجان‌های او تأثیر می‌گذارند. این مفهوم را نباید به‌صورت ساده با یک نقطه مشخص در مغز برابر دانست. نمی‌توان گفت ناهوشیار فقط در نیمکره راست قرار دارد یا هشیاری فقط کار نیمکره چپ است.

 

با این حال، برخی ویژگی‌های نیمکره راست با تجربه‌های ناهشیار شباهت دارند. نیمکره راست بیشتر تصویری، غیرکلامی، تداعی‌گر و هیجانی عمل می‌کند. بسیاری از تجربه‌های عمیق روانی نیز پیش از آنکه به زبان تبدیل شوند، به شکل تصویر، حس بدنی، رویا، حالت هیجانی یا واکنش ناگهانی ظاهر می‌شوند.

 

به همین دلیل، برخی نویسندگان معتقدند فعالیت نیمکره راست می‌تواند به فهم بهتر جنبه‌هایی از ناهوشیار کمک کند. برای مثال، رویاها اغلب پر از تصویر، صحنه، نماد، هیجان و روابط فضایی هستند؛ یعنی ویژگی‌هایی که با سبک پردازش نیمکره راست نزدیکی دارند. اما باز هم باید تأکید کرد که این فقط یک مدل توضیحی است و نباید آن را به یک قانون قطعی و ساده تبدیل کرد.

ذهن ناهشیار چیست ؟
ضمیر ناخودآگاه فرمانده پنهان رفتارهای ما
مقاله

مکانیسم های دفاعی

مکانیسم های دفاعی و نقش نیمکره چپ

مکانیسم های دفاعی راهبردهای روانی‌ای هستند که ذهن برای کاهش اضطراب و دور نگه داشتن احساسات دردناک از آگاهی به کار می‌برد. مکانیسم های دفاعی مانند عقلانی‌سازی، توجیه، انکار، اجتناب، واکنش وارونه یا صحبت کردن مداوم می‌توانند به فرد کمک کنند موقتاً از تجربه احساسات دشوار فاصله بگیرد.

 

در مدل گایلارد، نیمکره چپ به دلیل نقش مهمی که در گفتار، کنترل رفتار و تحلیل منطقی دارد، می‌تواند در فعالیت دفاعی نقش پررنگی داشته باشد. برای مثال، وقتی فرد به جای تماس با غم، خشم یا ترس خود شروع به توضیح‌های طولانی و منطقی می‌کند، ممکن است کلام به جای آنکه راهی برای بیان احساس باشد، به دیواری برای دور شدن از احساس تبدیل شود.

 

البته هر نوع حرف زدن یا تحلیل کردن دفاعی نیست. گاهی صحبت کردن به فرد کمک می‌کند تجربه‌اش را بفهمد و منظم کند. مسئله اصلی این است که آیا گفتار فرد را به احساس نزدیک‌تر می‌کند یا از آن دورتر؟ در روان پویشی، درمانگر به همین تفاوت ظریف توجه می‌کند.

مکانیسم های دفاعی فروید
17 مکانیزم دفاعی
مقاله

ناهماهنگی نیمکره های مغز چگونه به روان‌ رنجوری کمک می‌کند؟

حالا که پیش‌زمینه علمی را شناختیم، می‌توانیم بحث اصلی را مرحله‌به‌مرحله دنبال کنیم.

در گام اول، فرد با احساساتی روبه‌رو می‌شود که برای او دردناک، تهدیدکننده یا غیرقابل پذیرش‌اند. این احساسات ممکن است شامل خشم، غم، گناه، ترس، شرم یا حتی عشق و میل شدید باشند.

در گام دوم، این احساسات به دلیل شدت یا تعارضی که ایجاد می‌کنند، اضطراب‌برانگیز می‌شوند. ذهن برای کاهش این اضطراب، از دفاع‌ها کمک می‌گیرد. دفاع‌ها ممکن است تجربه هیجان را سرکوب کنند، آن را منطقی جلوه دهند، به بدن منتقل کنند یا به شکل رفتارهای تکراری نشان دهند.

در گام سوم، اگر ارتباط میان تجربه هیجانی و پردازش کلامی مختل شود، فرد نمی‌تواند احساس واقعی خود را لمس، نام‌گذاری و بیان کند. به بیان ساده، ممکن است بدن و هیجان یک پیام بدهند، اما ذهن کلامی و منطقی پیام دیگری بسازد.

در گام چهارم، این ناهماهنگی نیمکره های مغز ممکن است به نشانه‌های روان‌رنجورانه منجر شود؛ مانند اضطراب مبهم، بدنی‌سازی، تصمیم‌گیری‌های تکراری و ناسالم، ناتوانی در تجربه احساسات واقعی یا انتقال الگوهای قدیمی به روابط فعلی.

 

 

مسیر شکل‌گیری نشانه‌های روان‌رنجورانه

احساس دردناک یا غیرقابل‌پذیرش ابتدا اضطراب ایجاد می‌کند. ذهن برای کاهش این اضطراب از مکانیسم‌های دفاعی کمک می‌گیرد. اگر ارتباط میان تجربه هیجانی و پردازش کلامی ضعیف شود، فرد نمی‌تواند احساس خود را به‌روشنی لمس، نام‌گذاری و بیان کند. در نتیجه، هیجان ممکن است به شکل اضطراب، بدنی‌سازی، رفتارهای تکراری یا مشکلات رابطه‌ای ظاهر شود.

سازوکار اول: ناتوانی در لمس احساس واقعی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای ناهماهنگی نیمکره های مغز، ناتوانی در تجربه مستقیم احساسات است. فرد ممکن است درباره احساساتش زیاد حرف بزند، اما واقعاً آن‌ها را تجربه نکند. مثلاً بگوید: «من ناراحت بودم»، اما هنگام گفتن این جمله هیچ تماس هیجانی با ناراحتی خود نداشته باشد.

در چنین حالتی، تجربه هیجانی در سطحی غیرکلامی و بدنی باقی می‌ماند، اما به آگاهی روشن و زبان تبدیل نمی‌شود. این وضعیت می‌تواند باعث شود فرد احساس کند «یک چیزی درونم هست، اما نمی‌دانم چیست.»

در درمان، نزدیک شدن به احساس واقعی معمولاً با تغییراتی همراه است: سرعت حرف زدن کم می‌شود، مکث ایجاد می‌شود، صدای فرد تغییر می‌کند و کلام از حالت توضیحی به حالت هیجانی نزدیک‌تر می‌شود. این تغییر می‌تواند نشان دهد که فرد از سطح دفاعی به تجربه عاطفی نزدیک شده است.

سازوکار دوم: اضطراب به‌عنوان نشانه تعارض

وقتی احساسات سرکوب‌شده می‌خواهند خود را نشان دهند، اما دفاع‌ها مانع می‌شوند، اضطراب شکل می‌گیرد. اضطراب در این نگاه فقط یک علامت ناخوشایند نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه وجود تعارض درونی باشد.

 

برای مثال، فرد ممکن است نسبت به یکی از نزدیکان خود خشم داشته باشد، اما این خشم برای او غیرقابل پذیرش باشد. در نتیجه، خشم مستقیماً تجربه نمی‌شود و به جای آن اضطراب، تپش قلب، فشار قفسه سینه یا دل‌آشوبی ظاهر می‌شود.

 

از نگاه نوروفیزیولوژیک، می‌توان گفت بخشی از سیستم هیجانی در تلاش برای بیان احساس است، اما بخش‌های کنترل‌کننده و دفاعی مانع آن می‌شوند. این کشمکش، تجربه‌ای مبهم و رنج‌آور ایجاد می‌کند که فرد آن را به شکل اضطراب احساس می‌کند.

سازوکار سوم: بدنی‌ سازی و نشانه‌ های روان‌ تنی

وقتی احساس نتواند به زبان تبدیل شود، ممکن است از مسیر بدن خود را نشان دهد. این همان چیزی است که در روان‌شناسی با مفاهیمی مانند بدنی‌سازی یا نشانه‌های روان‌تنی شناخته می‌شود.

برای مثال، فردی که نمی‌تواند خشم خود را تجربه یا بیان کند، ممکن است در موقعیت‌های تعارض‌آمیز دچار سردرد، گرفتگی عضلات، دل‌درد، تپش قلب یا فشار بدنی شود. در چنین وضعیتی، بدن به زبانی برای احساسات تبدیل می‌شود.

البته این نکته بسیار مهم است: هر نشانه جسمانی را نباید فوراً روان‌تنی دانست. بررسی پزشکی همیشه لازم است. اما اگر علت پزشکی مشخصی یافت نشود و نشانه‌ها با موقعیت‌های هیجانی ارتباط داشته باشند، می‌توان نقش عوامل روانی و هیجانی را نیز بررسی کرد.

سازوکار چهارم: تکرار الگوهای رابطه‌ ای

یکی دیگر از پیامدهای مهم ناهماهنگی نیمکره های مغز، تکرار الگوهای ناسازگارانه در روابط است. نیمکره راست به دلیل سبک پردازش کلی و تداعی‌گر خود، ممکن است موقعیت فعلی را بر اساس شباهت‌های کلی با تجربه‌های گذشته تفسیر کند.

برای مثال، اگر فردی در کودکی تجربه طرد شدن داشته باشد، ممکن است در بزرگسالی سکوت کوتاه همسر، دوست یا درمانگر را به‌سرعت به معنای طرد شدن تعبیر کند. در اینجا، موقعیت فعلی شاید واقعاً خطرناک نباشد، اما از نظر هیجانی شبیه یک تجربه قدیمی احساس می‌شود.

اگر پردازش منطقی و کلامی بتواند با تجربه هیجانی ارتباط برقرار کند، فرد می‌تواند بگوید: «این موقعیت شبیه گذشته است، اما همان گذشته نیست.» اما اگر این ارتباط برقرار نشود، فرد ممکن است دوباره همان واکنش‌های قدیمی را تکرار کند؛ مثلاً عقب‌نشینی کند، حمله کند، التماس کند یا رابطه را ترک کند.

ناهماهنگی نیمکره های مغز 2

مثال کاربردی: وقتی حرف زدن زیاد مانع احساس می‌شود

فرض کنید فردی درباره فوت پدرش صحبت می‌کند و می‌گوید:

«خب، مرگ بخشی از زندگی است. همه بالاخره یک روز عزیزانشان را از دست می‌دهند. من هم باید منطقی باشم و ادامه بدهم.»

این جمله‌ها از نظر منطقی اشتباه نیستند، اما ممکن است نشان دهند که فرد هنوز به غم اصلی خود نزدیک نشده است. او درباره فقدان صحبت می‌کند، اما فقدان را احساس نمی‌کند.

 

حالا تصور کنید چند لحظه بعد مکث می‌کند و می‌گوید:

«وقتی یادم می‌افتد که دیگر نمی‌توانم صدایش را بشنوم… خیلی دلم برایش تنگ می‌شود.»

در این لحظه، گفتار کمتر شده اما تماس هیجانی بیشتر شده است. کلام دیگر فقط ابزار تحلیل نیست؛ بلکه راهی برای بیان احساس شده است. در زبان ساده، فرد از توضیح دادن فاصله گرفته و به تجربه کردن نزدیک شده است.

این مثال نشان می‌دهد چرا در درمان‌های روان پویشی، درمانگر فقط به محتوای حرف‌های بیمار توجه نمی‌کند، بلکه به لحن، مکث، بدن، اضطراب، دفاع و تماس واقعی با احساس نیز دقت دارد.

شواهد علمی و جایگاه دیدگاه گایلارد

گایلارد با مشاهده بیماران درمان‌شده با روش دوانلو و با تکیه بر یافته‌های روان‌شناسی اعصاب، فرضیه ناهماهنگی نیمکره های مغز را در تبیین نوروزها مطرح کرد. در این دیدگاه، روان‌ پویشی فشرده و کوتاه‌مدت می‌تواند به کاهش مکانیسم های دفاعی ناسازگار و افزایش دسترسی فرد به احساسات واقعی کمک کند.

 

همچنین مطالعات مربوط به پردازش هیجان نشان داده‌اند که نیمکره راست در بازشناسی حالت‌های هیجانی چهره، لحن عاطفی و برخی جنبه‌های رفتار هیجانی نقش مهمی دارد. از سوی دیگر، نیمکره چپ در تولید گفتار، سازماندهی کلام و کنترل رفتار اهمیت دارد.

 

این یافته‌ها با احتیاط می‌توانند به ما کمک کنند بفهمیم چرا برخی بیماران هنگام نزدیک شدن به احساسات، کمتر تحلیل می‌کنند، آهسته‌تر حرف می‌زنند یا برای نخستین بار می‌توانند احساس خود را با کلامی ساده و زنده بیان کنند. با این حال، باید توجه داشت که این مدل، یک توضیح قطعی برای همه روان‌ رنجوری‌ ها نیست، بلکه یکی از چارچوب‌های مفید برای فهم رابطه میان مغز، هیجان و دفاع‌های روانی است.

سوء برداشت‌ های رایج

مباحث عصب‌روان‌شناختی اغلب مستعد ساده‌انگاری هستند. برای شفافیت بیشتر، رایج‌ترین سوءبرداشت‌ها را در جدول زیر بررسی و واقعیت علمی هرکدام را مشخص کرده‌ایم:

باور رایج نادرستواقعیت علمی
نیمکره راست=احساسی، نیمکره چپ=منطقیهمکاری نیمکره راست و چپ (تفاوت در سبک پردازش)
ناهماهنگی نیمکره های مغز، علت اصلی روان‌ رنجوری استروان‌ رنجوری چندعاملی است (رشدی، زیستی، محیطی)
هر نشانه بدنی = احساس سرکوب‌شدهابتدا بررسی پزشکی (رد علل جسمانی) ضروری است
مکانیسم های دفاعی همیشه بد اندمکانیسم های دفاعی محافظتی‌ اند؛ فقط نوع تکراری آنها مضر اند

اگر بخواهیم این مقاله را در سه نکته خلاصه کنیم، باید بگوییم :

نکته اول: ناهماهنگی نیمکره‌های مغز به معنای قطع کامل ارتباط نیمکره راست و چپ نیست، بلکه به اختلال نسبی در همکاری کارکردی آن‌ها، به‌ویژه در پردازش و بیان هیجان‌ها اشاره دارد.

نکته دوم: در مدل گایلارد، نیمکره راست بیشتر با تجربه‌های هیجانی، تصویری و غیرکلامی مرتبط دانسته می‌شود و نیمکره چپ بیشتر در زبان، تحلیل، کنترل رفتار و دفاع‌های روانی نقش دارد. در صورت ناهماهنگی نیمکره های مغز، فرد ممکن است در تجربه و بیان احساسات واقعی دچار مشکل شود.

نکته سوم: درمان روان‌ پویشی فشرده و کوتاه‌مدت تلاش می‌کند با شناسایی دفاع‌ها، کاهش مقاومت و کمک به تجربه مستقیم احساسات، مسیر سالم‌تری برای ارتباط میان هیجان، آگاهی، کلام و رفتار ایجاد کند.

در نهایت، هدف این نگاه آن نیست که همه روان‌ رنجوری‌ ها را فقط با مغز توضیح دهد. بلکه می‌خواهد نشان دهد که مغز، هیجان، بدن، زبان، دفاع و رابطه‌های انسانی چگونه می‌توانند در شکل‌گیری رنج روانی با هم در ارتباط باشند.

نویسنده
روانشناس بالینی

برای مطالعه بیشتر

zeinab alivahdaty

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

روان شو را در تلگرام دنبال کنید