نقد نظریه پیاژه| آیا پیاژه توانایی کودک را دستکم گرفته بود؟
- زینب علی وحدتی
- نظریه پردازان

نظریه ژان پیاژه یکی از مهمترین نظریهها در روانشناسی رشد است. او با بررسی شیوه فکر کردن کودکان نشان داد که ذهن کودک با بزرگسالان متفاوت است و در مراحل مختلف رشد تغییر میکند. این دیدگاه انقلابی در درک ما از رشد شناختی کودکان ایجاد کرد. با این حال، پژوهشهای جدید نشان دادهاند که شاید پیاژه در برخی موارد تواناییهای واقعی کودکان را کمتر از حد واقعی برآورد کرده باشد.در این مقاله ما به نقد نظریه پیاژه می پردازیم.
نقد نظریه پیاژه
چرا ممکن است نتایج آزمایشهای پیاژه گمراهکننده باشند؟
بسیاری از آزمایشهایی که پیاژه طراحی کرده بود، علاوه بر توانایی شناختی، به مهارتهای دیگری هم نیاز داشتند؛ مانند:
- توجه و تمرکز
- حافظه
- توانایی انجام یک عمل فیزیکی
- درک درست از دستور آزمایش
به همین دلیل ممکن است کودکی مفهوم مورد نظر را درک کرده باشد، اما به دلیل نداشتن یکی از این مهارتها نتواند پاسخ درست را نشان دهد.
مثال معروف: «بقای شیء»
یکی از مفاهیم مهم در نظریه پیاژه «بقای شیء» است؛ یعنی کودک بفهمد که اشیاء حتی وقتی از دید او پنهان میشوند، همچنان وجود دارند. پیاژه معتقد بود کودکان حدود ۸ ماهگی یعنی زیر مرحله هماهنگی طرحواره های ثانویه، به این درک میرسند. او مشاهده کرده بود که وقتی اسباببازی را جلوی کودک پنهان میکنند، نوزادان کوچکتر برای پیدا کردن آن تلاش نمیکنند.
اما آیا این یعنی کودک فکر میکند اسباببازی دیگر وجود ندارد؟ پژوهشگران بعدها گفتند: نه لزوماً. شاید کودک میداند شیء وجود دارد، اما هنوز نمیتواند آن را جستوجو کند یا جای آن را به خاطر بسپارد.
آزمایشی جالب با نوزادان ۴ ماهه
نقد رنه بایارژون (Renée Baillargeon) به نظریه پیاژه بر این اصل استوار است که پیاژه تواناییهای شناختی نوزادان و کودکان کمسن را دستکم گرفته است. پیاژه برای سنجش «بقای شیء» (Object Permanence)، شیء را زیر پارچهای پنهان میکرد و بررسی میکرد که آیا نوزاد دستش را برای برداشتن آن دراز میکند یا خیر؟
این پاسخ نیازمند سطح مشخصی از رشد مهارتهای حرکتی در نوزاد بود و به همین دلیل پیاژه به این نتیجه رسیده بود که نوزادان تا حدود 8 ماهگی درک نمیکنند شیء پنهانشده همچنان وجود دارد. بایارژون مطرح کرد که شاید نوزاد وجود شیء را درک میکند اما فاقد هماهنگی حرکتی لازم برای دست دراز کردن است او بهجای تکالیف دستی، از تکالیف بصری (Visual Tasks) استفاده کرد.
در یک آزمایش خلاقانه، پژوهشگران روشی طراحی کردند که کودک لازم نبود چیزی را پیدا کند. آنها فقط مدت نگاه کردن کودک را اندازه میگرفتند. در این آزمایش صفحهای مانند درِ لولادار روی میز میچرخید. پشت این صفحه یک جعبه قرار داده میشد.
دو حالت برای کودک نمایش داده میشد:
- حالت ممکن: صفحه میچرخید، به جعبه میرسید و متوقف میشد.
- حالت غیرممکن: صفحه بدون توجه به جعبه از داخل آن عبور میکرد!
نتیجه جالب بود:
نوزادان مدت بیشتری به حالت غیرممکن نگاه میکردند؛ یعنی از دیدن اتفاقی که از نظر فیزیکی غیرممکن بود تعجب میکردند. این نشان میدهد که آنها احتمالاً میدانستند جعبه پشت صفحه وجود دارد. سن این نوزادان فقط چهار ماه و نیم بود؛ یعنی چند ماه زودتر از زمانی که پیاژه پیشبینی کرده بود.
یک تغییر ساده در سؤال، یک نتیجه متفاوت
در آزمایش دیگری، از کودکان خواسته شد دو ردیف اسباببازی را مقایسه کنند. وقتی یکی از ردیفها کمی پخش میشد، کودکان کوچکتر معمولاً فکر میکردند آن ردیف بیشتر است. این نتیجه با نظریه پیاژه سازگار بود.
اما وقتی همان آزمایش با یک تغییر کوچک انجام شد، نتیجه عوض شد. پژوهشگر به جای «سربازها» گفت: «این ارتش من است و این هم ارتش تو. کدام بزرگتر است؟»با همین تغییر ساده در واژهها، بسیاری از کودکان متوجه شدند که تعداد دو طرف برابر است. این نشان میدهد گاهی نحوه طرح سؤال میتواند روی پاسخ کودکان تأثیر زیادی بگذارد.
نقد نظریه ژان پیاژه
آیا رشد شناختی همیشه مرحلهای است؟
پیاژه معتقد بود رشد ذهنی کودکان در مراحل مشخص و جدا از هم اتفاق میافتد. اما برخی روانشناسان امروزی دیدگاه دیگری دارند. آنها میگویند رشد شناختی ممکن است بیشتر شبیه تقویت تدریجی مهارتهای مختلف باشد؛ مثل:
- حافظه
- توجه
- حل مسئله
- پردازش اطلاعات
به این دیدگاه «رویکرد پردازش اطلاعات» گفته میشود. مدل پردازش اطلاعات (Information-Processing Model) بهجای پذیرش «مراحل مجزای رشد»، یک دیدگاه جایگزین و متفاوت در برابر نظریه پیاژه ارائه میدهد. اگر بخواهیم این دیدگاه را به زبانی بسیار ساده، ملموس و کامل توضیح دهیم، تفاوت اصلی در نحوه نگاه آنها به طرز رشد ذهن است:
۱. تفاوت اصلی: رشد ناپیوسته در برابر پیوسته
پیاژه رشد ذهن را مانند بالا رفتن از پلههای یک ساختمان میدید. یعنی کودک مدتی در یک مرحله (مثلاً پیشعملیاتی) میماند و بعد ناگهان یک جهش کیفی کرده و وارد مرحله بعدی (عملیاتی عینی) میشود. اما مدل پردزاش اطلاعات رشد شناختی را یک فرایند پیوسته، نرم و تدریجی در طول کل زندگی میداند، نه جهشهای ناگهانی مرحلهای.
2. مدل پردزاش اطلاعات بهجای دستهبندی کودکان در مراحل سنی خاص، روی رشد و بهبود تدریجی سه توانایی بنیادین تمرکز دارد:
- توجه (Attention): توانایی تمرکز روی اطلاعات مهم و نادیده گرفتن حواسپرتکنها.
- حافظه (Memory): توانایی ذخیرهسازی، سازماندهی و بازخوانی سریعتر اطلاعات
- راهبردهای حل مسئله (Problem Solving): بهکارگیری روشهای منظمتر و کارآمدتر برای رویارویی با مسائل
3. رشد در تمام طول زندگی (Lifespan Process)
برخلاف پیاژه که رشد شناختی را عمدتاً تا سنین نوجوانی و بزرگسالی اولیه محدود میکرد، مدل پردازش اطلاعات تأکید دارد که ما در سراسر زندگی (حتی در میانسالی و کهنسالی) با کسب تجربیات جدید، دانش تازه و استراتژیهای شناختی پیچیدهتری به دست میآوریم که توانایی یادگیری و یادآوری ما را بهبود میبخشد.
نقش دانش و تجربه در فکر کردن
برخی پژوهشگران معتقدند تفاوت اصلی کودکان و بزرگسالان در میزان دانش آنها است، نه در نوع تفکر. برای مثال در یک مطالعه، کودکان ۱۰ سالهای که شطرنج را حرفهای بازی میکردند با دانشجویان مبتدی مقایسه شدند.
نتیجه جالب بود:
- در حفظ کردن اعداد تصادفی دانشجویان بهتر بودند.
- اما در به خاطر سپردن وضعیت مهرههای شطرنج، کودکان شطرنجباز عملکرد بهتری داشتند.
دلیلش ساده بود: کودکان شطرنج باز نسبت به دانشجویان مبتدی، دانش عمیقتری درباره شطرنج داشتند.
نقش فرهنگ در رشد ذهن
نظریه پیاژه بیشتر بر تعامل کودک با محیط فیزیکی تمرکز داشت. اما بسیاری از روانشناسان معتقدند فرهنگ و جامعه نقش بسیار مهمی در رشد شناختی دارند.
برای مثال:
- کودکان یک قبیله در بیابان ممکن است چیزهای زیادی درباره پیدا کردن آب یاد بگیرند.
- کودکان شهرهای بزرگ ممکن است مهارتهای کاملاً متفاوتی یاد بگیرند.
بنابراین نوع فعالیتهایی که کودکان در فرهنگ خود تجربه میکنند، میتواند شکل رشد ذهنی آنها را تغییر دهد.
ویگوتسکی: یادگیری با کمک دیگران
یکی از مهمترین نظریهپردازانی که به نقش فرهنگ و اجتماع توجه کرد، لو ویگوتسکی بود. او معتقد بود کودکان بیشتر چیزها را از طریق تعامل با افراد داناتر یاد میگیرند؛ مانند:
- والدین
- معلمان
- یا حتی همسالان آگاهتر
ویگوتسکی همچنین مفهوم مهمی به نام «منطقه رشد بالقوه» را مطرح کرد؛ یعنی فاصله بین:
- آنچه کودک به تنهایی میتواند انجام دهد
- و آنچه با کمک دیگران میتواند انجام دهد
به همین دلیل آموزش و تعامل اجتماعی نقش بزرگی در رشد ذهنی کودک دارند. نظریه پیاژه همچنان یکی از پایههای اصلی روانشناسی رشد است. اما پژوهشهای جدید نشان دادهاند که:
- کودکان ممکن است زودتر از آنچه پیاژه تصور میکرد برخی مفاهیم را درک کنند.
- نحوه طراحی آزمایش و حتی نوع سؤال پرسیدن میتواند بر پاسخ کودکان تأثیر بگذارد.
- دانش، تجربه، فرهنگ و تعامل اجتماعی نیز نقش مهمی در رشد شناختی دارند.
به بیان ساده، ذهن کودک پیچیدهتر و توانمندتر از چیزی است که زمانی تصور میشد.
خلاصه نقد نظریه پیاژه
| رنه بایارژون | ویگوتسکی | پردازش اطلاعات |
|---|---|---|
| دستکم گرفتن تواناییهای شناختی نوزادان و زمان بروز بقای شیء . تکالیف بصری به جای تکالیف حرکتی | دستکم گرفتن نقش محیط اجتماعی، فرهنگ و تعامل با دیگران در رشد شناختی | رد مراحل ناگهانی و مجزا؛ نگاه به رشد به عنوان فرایندی پیوسته در تمام طول زندگی |
برای مطالعه بیشتر
- زمینه روانشناسی هیلگارد / جلد اول / فصل سوم
- www.verywellmind.com
- www.researchgate.net

