کانال ما در بله راه افتاد

تحلیل روانشناسی فیلم MK ULTRA | بررسی تأثیر LSD

فیلم MK ULTRA

گاهی بعضی فیلم‌ها فقط قصه تعریف نمی‌کنند؛ بلکه مخاطب را وارد پرسشی ناراحت‌کننده می‌کنند: اگر کسی بتواند ذهن انسان را دستکاری کند، چه چیزی از هویت او باقی می‌ماند؟ فیلم MK Ultra از همین جنس است. در ظاهر با یک تریلر روان‌شناختی طرف هستیم، اما زیر لایه‌های داستان، فیلم درباره موضوعی عمیق‌تر حرف می‌زند: مرز باریک میان درمان، آزمایش علمی، و سلطه بر روان انسان.

داستان فیلم در اوایل دهه ۱۹۶۰ می‌گذرد؛ دوره‌ای که پروژه واقعی Project MKUltra به‌صورت محرمانه در جریان بود. در این پروژه، نهادهای اطلاعاتی آمریکا روی اثر مواد روان‌گردان، به‌ویژه LSD، مطالعه می‌کردند تا بفهمند آیا می‌توان ذهن انسان را به شکلی کنترل کرد که مقاومتش شکسته شود، حافظه‌اش مخدوش شود یا ادراکش از واقعیت تغییر کند.

فیلم MK ULTRA

فیلم دقیقاً درباره چیست؟

در مرکز داستان، دکتر Ford Strauss قرار دارد؛ روان‌پزشکی جاه‌طلب که در آغاز، بیشتر شبیه یک پزشک کنجکاو به نظر می‌رسد تا یک انسان خطرناک. او در ابتدا دنبال پیشرفت علمی است. تصور می‌کند شاید بتواند از روش‌های تازه برای درمان بیماران روانی استفاده کند. اما خیلی زود وارد پروژه‌ای می‌شود که قواعدش دیگر پزشکی نیست. کم‌کم مسئله دیگر درمان بیمار نیست.

مسئله این است که:

  • ذهن انسان تا کجا می‌تواند خم شود؟
  • ادراک تا چه اندازه قابل دستکاری است؟
  • و آیا می‌شود شخصیت انسان را از درون بازنویسی کرد؟
 

در پروژه واقعی Project MKUltra، مهم‌ترین ماده آزمایشی LSD بود. LSD ماده‌ای روان‌گردان است که می‌تواند: ادراک زمان را تغییر دهد،مرز خیال و واقعیت را مخدوش کند،تجربه‌های شدید هیجانی ایجاد کند و احساس کنترل فرد بر ذهن خودش را مختل کند.

پرسش اصلی این بود که آیا می‌توان با کمک چنین ماده‌ای فرد را در وضعیتی قرار داد که مقاومت روانی‌اش کاهش پیدا کند، اطلاعات بدهد، یا حتی رفتارهایی انجام دهد که در حالت عادی انجام نمی‌دهد. همین مسئله بعدها پروژه را به یکی از بحث‌برانگیزترین نمونه‌های آزمایش انسانی قرن بیستم تبدیل کرد. فیلم هم از همین واقعیت الهام می‌گیرد؛ اما چیزی که آن را مهم‌تر می‌کند، صرفاً خود دارو نیست، بلکه سؤال اخلاقی پشت آن است.

چیزی که در MK Ultra مهم است، صرفاً این نیست که روی افراد ماده روان‌گردان آزمایش می‌شود. مهم‌تر از آن، تغییر رابطه میان پزشک و آزمودنی است. در بسیاری از صحنه‌ها، آزمودنی دیگر یک انسان با اضطراب، ترس، و مرزهای روانی نیست؛ تبدیل می‌شود به یک «مورد».

 

این دقیقاً همان جایی است که فیلم از منظر روان‌شناسی اجتماعی قابل‌تأمل می‌شود. وقتی انسان به «داده» تبدیل شود، همدلی کاهش پیدا می‌کند و وقتی همدلی کم شود، آسیب‌رساندن آسان‌تر می‌شود. فیلم این فرایند را مستقیم شعار نمی‌دهد؛ بلکه در رفتارها نشان می‌دهد:

  • فاصله گرفتن تدریجی از حساسیت اخلاقی
  • عادی شدن مشاهده‌ی آشفتگی روانی دیگران
  • توجیه آسیب با زبان علمی

LSD چیست؟

LSD 1
پروژه ام کی اولترا

Lysergic acid diethylamide یا همان LSD یک ماده روان‌گردان بسیار قوی است. این ماده حتی در دوزهای بسیار کم می‌تواند روی نحوه کارکرد ذهن اثر بگذارد.کسی که LSD مصرف می‌کند ممکن است این تغییرها را تجربه کند:

  • تغییر شدید در ادراک زمان؛ چند دقیقه ممکن است خیلی طولانی به نظر برسد
  • شدت گرفتن تجربه‌های حسی؛ صداها، نور، رنگ و فاصله‌ها متفاوت احساس می‌شوند
  • دشواری در تفکیک تجربه درونی از واقعیت بیرونی
  • افزایش هیجان، اضطراب یا گاهی احساس سرخوشی
  • در بعضی افراد، آشفتگی شناختی و اختلال در قضاوت

چرا در پروژه واقعی Project MKUltra از LSD استفاده شد؟

 

در دهه ۱۹۵۰، نگرانی شدیدی در آمریکا وجود داشت که شاید اتحاد جماهیر شوروی یا چین به روش‌هایی برای شست‌وشوی مغزی، بازجویی روانی، یا تغییر اراده افراد دست پیدا کرده باشند. در همین فضا، پروژه Project MKUltra شکل گرفت. LSD برای مسئولان پروژه جذاب بود چون فکر می‌کردند شاید این ماده بتواند چند کار مهم انجام دهد:

 

۱. شکستن مقاومت روانی

اگر فرد نتواند با اطمینان به ادراک خودش تکیه کند، مقاومت روانی او ممکن است پایین بیاید. در بازجویی، این موضوع اهمیت زیادی داشت

 

۲. برهم زدن انسجام شناختی

LSD می‌تواند تمرکز، سازمان‌یافتگی فکر، و توانایی قضاوت را مختل کند. برای کسانی که دنبال ابزار کنترل ذهن بودند، این ویژگی بسیار مهم بود.

 

۳. ایجاد حالت‌های آسیب‌پذیر روانی

هدف فقط این نبود که ببینند فرد چه می‌بیند یا چه حس می‌کند. آن‌ها می‌خواستند بدانند: آیا می‌شود انسان را وارد وضعیتی کرد که در آن تلقین‌پذیرتر شود؟

 

۴. آزمایش امکان استفاده در بازجویی و عملیات مخفی

اسناد بعداً نشان دادند که یکی از هدف‌های اصلی این بود که بفهمند آیا LSD می‌تواند در بازجویی‌ها، اعتراف‌گیری، و عملیات پنهانی کاربرد داشته باشد.

چیزی که در MK Ultra مهم است، صرفاً این نیست که روی افراد ماده روان‌گردان آزمایش می‌شود. مهم‌تر از آن، تغییر رابطه میان پزشک و آزمودنی است. در بسیاری از صحنه‌ها، آزمودنی دیگر یک انسان با اضطراب، ترس، و مرزهای روانی نیست؛ تبدیل می‌شود به یک «مورد».

این دقیقاً همان جایی است که فیلم از منظر روان‌شناسی اجتماعی قابل‌تأمل می‌شود. وقتی انسان به «داده» تبدیل شود، همدلی کاهش پیدا می‌کند. وقتی همدلی کم شود، آسیب‌رساندن آسان‌تر می‌شود.

فیلم این فرایند را مستقیم شعار نمی‌دهد؛ بلکه در رفتارها نشان می‌دهد:

  • فاصله گرفتن تدریجی از حساسیت اخلاقی
  • عادی شدن مشاهده‌ی آشفتگی روانی دیگران
  • توجیه آسیب با زبان علمی

فیلم آزمایش زندان استنفورد

احتمالاً هنگام دیدن این فیلم ناخودآگاه یاد فیلم آزمایش زندان استنفورد می‌افتید. شباهت مهم این دو در خودِ خشونت نیست؛ در عادی شدن خشونت درون یک ساختار مشروع است. در آزمایش زندان استنفورد، افراد عادی خیلی سریع نقش‌های قدرت را درونی کردند. نگهبان‌ها قرار نبود سادیست باشند، اما فضای نقش و اقتدار باعث شد رفتارشان تغییر کند.

فیلم «زندان استنفورد» برگرفته از یک آزمایش واقعی است که توسط روانشناسی به نام فیلیپ زیمباردو در سال ۱۹۷۱ انجام شد. هدف زیمباردو از این آزمایش این بود که بررسی کند آیا افراد سالم از نظر جسمی و روانی، هنگام قرار گرفتن در محیط شبیه‌سازی شده‌ی یک زندان و ایفای نقش‌های نگهبان و زندانی، رفتارهای متفاوتی از خود بروز می‌دهند یا خیر.

 

در MK Ultra هم اتفاق مشابهی می‌افتد. فورد استراس از ابتدا هیولا نیست. اما وقتی در ساختاری قرار می‌گیرد که آزمایش، کنترل، و پیشرفت علمی ارزش مسلط می‌شوند، حساسیت اخلاقی‌اش آرام‌آرام فرسوده می‌شود. این همان نکته‌ای است که Philip Zimbardo هم در بحث آزمایش زندان استنفورد برجسته می‌کرد:

گاهی موقعیت، بیش از شخصیت، رفتار انسان را شکل می‌دهد.

نویسنده
مائده پدیدار
روان شو وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال ما در بله راه افتاد