بررسی روانشناسی فیلم هنوز آلیس : نبرد با آلزایمر

بررسی روانشناسی فیلم هنوز آلیس
5
(1)

در این مقاله به بررسی روانشناسی فیلم هنوز آلیس می پردازیم .اگر به بهترین فیلم های روانشناسی علاقه‌مند هستید، فیلم هنوز آلیس  یکی از تأثیرگذارترین آثاری است که به‌طور عمیق به تجربه زیسته فرد مبتلا به آلزایمر می‌پردازد. این فیلم در مورد آلزایمر است و روند پیشرفت بیماری، تغییرات شناختی، چالش‌های خانواده و درونیات شخصیت اصلی را با نگاهی انسانی و روان‌شناختی نشان می‌دهد.

فیلم در مورد آلزایمر
فیلم در مورد آلزایمر /بهترین فیلم های روانشناسی

فیلم هنوز آلیس (Still Alice) داستان زنی به نام آلیس هاولند است؛ زنی موفق، دقیق و منظم که به‌عنوان استاد زبان‌شناسی در دانشگاه کار می‌کند. این فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک اختلال عصبی می‌تواند ساختارهای شناختی، خانوادگی و هیجانی انسان را دگرگون سازد. Still Alice ما را وادار می‌کند بیندیشیم که: وقتی ذهن فراموش می‌کند، انسان در واقع چه چیزی را از دست می‌دهد؟ آلیس زنی است که از طریق زبان معنا می‌سازد؛ او زندگی خود را بر پایه‌ی ذهن و زبانش می‌شناسد و هویت خود را با کلمات تعریف می‌کند.

هنوز آلیس از نگاه مکاتب روان‌شناسی

بهترین فیلم های روانشناسی
بهترین فیلم های روانشناسی/بررسی روانشناسی فیلم هنوز آلیس

«هویت» ستون روانی انسان است؛ چیزی که از باورها، خاطرات و تجربه‌ها شکل می‌گیرد. در روان‌شناسی می‌توان تجربه‌ی آلیس را از زاویه‌ی نظریه‌ی «خود» در دیدگاه اریک اریکسون بررسی کرد. اریکسون معتقد است در مرحله‌ی پایانی رشد، انسان به انسجام هویت نیاز دارد؛ اما آلیس به دلیل ابتلا به آلزایمر، دیگر نمی‌تواند گذشته‌اش را بپذیرد و آن را با اکنونش پیوند دهد.

 

از دیدگاه انسان‌گرایانه، آلیس درگیر شکاف میان «خود واقعی» و «خود آرمانی» است. او می‌کوشد ذهن خود را حفظ کند، اما بیماری هم‌زمان با او پیش می‌رود و هماهنگی درونی‌اش را بر هم می‌زند. در چهره‌ی آلیس، در صحنه‌های مختلف، ترکیبی از ترس، غم، خشم و اضطراب دیده می‌شود؛ هیجاناتی که در روان‌شناسی با مفهوم «سوگ پیش‌بینی‌شده» (anticipatory grief) شناخته می‌شوند ، حالتی که در خانواده‌ی او نیز به چشم می‌خورد. همسر آلیس به کار پناه می‌برد و با فاصله گرفتن عاطفی از او، از مکانیزم دفاعی «انکار» استفاده می‌کند.

 

اگر از منظر روان‌پویشی به فیلم نگاه کنیم، آلیس در طول مسیر از مکانیزم‌های دفاعی گوناگونی بهره می‌گیرد. ابتدا انکار؛ جایی که اشتباهاتش را نادیده می‌گیرد و آن‌ها را به استرس نسبت می‌دهد. پس از تشخیص بیماری، به سراغ عقلانی‌سازی می‌رود؛ یعنی بیماری‌اش را مانند یک پدیده‌ی علمی تحلیل می‌کند تا اضطرابش را کنترل کند. اما به‌مرور هیچ‌یک از این دفاع‌ها مؤثر نمی‌مانند. ذهنی که همیشه ابزار دفاع بوده، اکنون خودِ منبع تهدید است.

«دیروزهایم کم‌کم محو می‌شوند و فرداهایم نامشخص است. پس چرا باید زندگی کنم؟ چون برای هر روز زندگی می‌کنم؛ برای همین لحظه. شاید خیلی زود فراموش کنم که اکنون مقابل شما ایستاده‌ام و این حرف‌ها را می‌زنم. اما فقط چون فردا آن را به یاد نمی‌آورم، دلیل نمی‌شود که امروز را با تمام وجود زندگی نکرده باشم. ممکن است امروز را فراموش کنم، اما این به معنای بی‌اهمیت بودنش نیست.»

این تضاد، بحرانی عمیق ایجاد می‌کند؛ همان‌گونه که فروید آن را «بازگشت امر سرکوب‌شده» می‌نامید. در لایه‌ای عمیق‌تر، آلیس با ترس بنیادی «فروپاشی ایگو» (ego disintegration) روبه‌روست؛ یعنی وحشت از نابودی ذهن و از بین رفتن مرزهای میان «خود» و جهان. لحظاتی از فیلم که آلیس چهره‌ی دخترش را نمی‌شناسد و او را با خواهرش اشتباه می‌گیرد، تجسم همین فروپاشی است؛ زمانی که مرزهای «خود» از بین می‌روند و ذهن دیگر توان نگه‌داشتن ایگو را ندارد.

 

 

از دیدگاه نظریه‌ی «خودکارآمدی» بندورا (Bandura)، احساس توانایی در کنترل زندگی، منبع اصلی عزت‌نفس است. آلیس که ذهنش منبع قدرتش بود، حالا آن را به‌تدریج از دست می‌دهد. در صحنه‌ای که نمی‌تواند مسیر خانه را پیدا کند، به گریه می‌افتد؛ لحظه‌ای که در آن، تحقیر درونی و ترس هم‌زمان تجربه می‌شوند.

 

 

در سطح وجودی، آلزایمر استعاره‌ای از اضطراب بنیادی انسان است: ترس از فنا و بی‌معنایی. این نگاه، فیلم را به مفاهیم اگزیستانسیالیستی نزدیک می‌کند. آلیس در پایان، از «دانستن» به «بودن» می‌رسد؛ دیگر نمی‌تواند تحلیل کند، اما می‌تواند احساس کند. در این سکوت آگاهانه، معنا دوباره متولد می‌شود ، این‌بار از دلِ احساس.

آلزایمر و تجربه‌ی سوگ

فیلم هنوز آلیس
فیلم هنوز آلیس/فیلم روانشناسی

فیلم همچنین تصویری ملموس از نظریه‌ی «کوبلر-راس» درباره‌ی پنج مرحله‌ی سوگ ارائه می‌دهد: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و پذیرش. تفاوت در اینجاست که در آلزایمر، سوگ پایانی ندارد؛ زیرا فرد آرام‌آرام هویت خود را از دست می‌دهد. در روان‌شناسی به این وضعیت «سوگ مبهم» (ambiguous loss) گفته می‌شود؛ فقدانی که وضوح ندارد، چون شخص هنوز هست، اما نه با همان هویتی که در گذشته داشت

«حتی همان زمان، بیش از یک سال پیش، نورون‌هایی در مغز او ـ درست نزدیک گوش‌هایش ـ بی‌صدا رو به خاموشی می‌رفتند؛ آن‌قدر آرام که خودش هیچ‌چیز حس نمی‌کرد. بعضی باور دارند روند تخریب آن‌قدر پنهانی و تدریجی بود که انگار خودِ نورون‌ها ماشه‌ی اتفاقاتی را می‌کشیدند که سرانجام به نابودی‌شان ختم می‌شد. چه نامش را قتل مولکولی بگذاریم و چه خودکشی سلولی، حقیقت این است که آن نورون‌ها پیش از مرگ، هیچ فرصتی برای هشدار دادن به او نداشتند.»

فیلم هنوز آلیس

از دیدگاه شناختی، حافظه به سه مرحله تقسیم می‌شود: رمزگذاری، ذخیره و بازیابی. آلیس ابتدا کلمات ساده را از یاد می‌برد؛ او در مرحله‌ی «بازیابی» دچار مشکل شد و با احساس سردرگمی، تلاش کرد با دخترش بازی کلمات انجام دهد. او تصور می‌کرد این فراموشی‌ها صرفاً نتیجه‌ی مشغله‌ی زیاد است و با تمرین می‌تواند جلوی آن را بگیرد، اما چنین نبود.

 

در یکی از صحنه‌ها، آلیس پس از چند دقیقه نام دوست پسرش را فراموش می‌کند؛ نشانه‌ای از آن‌که در مراحل پیشرفته‌تر، حتی «رمزگذاری» نیز آسیب می‌بیند و اطلاعات جدید دیگر در حافظه‌ی بلندمدت ثبت نمی‌شوند. آلیس احساسش را چنین توصیف می‌کند: «حس اینو دارم که انگار مغزم داره می‌میره!»

 

از دید شناختی، انسان برای حفظ حس پایداریِ «من» به حافظه‌ی اپیزودیک نیاز دارد (یادآوری رخدادهای شخصی). وقتی این حافظه از بین می‌رود، خودآگاهی نیز تکه‌تکه می‌شود ، پدیده‌ای که در روان‌شناسی آن را self fragmentation یا «تجزیه‌ی تدریجی تجربه‌ی شخصی» می‌نامند.

 

فیلم این تجزیه را به‌زیبایی به تصویر می‌کشد: گاهی از دید اول‌شخص (درک درونی) و گاهی از دید سوم‌شخص (دوربین) روایت می‌شود، گویی آلیس خود را از بیرون می‌بیند. این تغییر زاویه، استعاره‌ای از گسست شناختی است؛ ذهنی که دیگر نمی‌تواند خودش را درک کند.

معنایی برای رنج

ویکتور فرانکل، روان‌پزشک معناگرا، باور داشت که حتی در سخت‌ترین شرایط، انسان می‌تواند برای رنج خود معنایی بیابد. آلیس نیز از این قاعده مستثنا نبود. او در مراحل ابتدایی بیماری تصمیم گرفت تا جایی که می‌تواند آگاهانه زندگی کند؛ سخنرانی می‌کرد، یادداشت می‌نوشت و برای کارهای روزانه‌اش برنامه‌ریزی داشت.


 اما به‌تدریج، معنای زندگی برای او از «دانستن» به «احساس کردن» تغییر کرد. دیگر نمی‌توانست تدریس یا سخنرانی کند، اما هنوز در جمع خانواده حضور داشت و نوزاد تازه‌متولدشده‌ی دخترش را در آغوش می‌گرفت. این تغییر، نوعی سازگاری روانی است؛ حرکتی از «خود شناختی» به «خود وجودی».


در آغاز فیلم، آلیس به‌خوبی می‌داند ذهنش رو به فروپاشی است. این آگاهی، اگرچه دردناک است، اما از نظر روانی نوعی دفاع نیز به‌حساب می‌آید. روان‌درمانگران این مواجهه را «پذیرش فعال» می‌نامند؛ یعنی فرد به‌جای انکار رنج، آن را به بخشی از معنای زندگی خود تبدیل می‌کند. آلیس نیز با آگاهی از زوالش، به‌جای ترس از پایان، به بازتعریف زندگی خود پرداخت.


بررسی روانشناسی فیلم هنوز آلیس، تصویری عمیق از تعامل میان زیست‌شناسی و روان ارائه می‌دهد: این‌که چگونه مغز می‌میرد، اما روان تا آخرین لحظه برای بقا می‌جنگد. از دید شناختی، فیلم نمایانگر تخریب تدریجی ساختارهای حافظه است؛ از دید روان‌پویشی، روایتی از فروپاشی ایگو و دفاع‌های ناتوان؛ و از دید نظام خانواده، تجربه‌ای جمعی از سوگ و انطباق.


اما در تمام این سطوح، یک پیام مشترک نهفته است: انسان، حتی در دل خاموشی ذهن، تا آخرین لحظه می‌کوشد خود را بازسازی کند. شاید همین میل به معناست که ما را انسان نگه می‌دارد ، حتی وقتی چهره‌ها، نام‌ها و خاطرات از یاد می‌روند.

Still Alice فیلمی مستقل در ژانر درام روان‌شناختی است به نویسندگی و کارگردانی مشترک ریچارد گلاتزر و واش وست‌مورلند، محصول سال ۲۰۱۴. این فیلم بر اساس رمان Still Alice نوشته‌ی «لیزا جنووا» ساخته شده و حدود ۱۱۰ دقیقه زمان دارد. «جولیان مور» در نقش آلیس هاولند برای بازی در این فیلم برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد.

نویسنده
عسل اسماعیلی

ماخذ: B2n.ir

چه قدر این مطلب براتون مفید بود؟

میانگین 5 / 5. افراد 1

روان شو وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *